تبلیغات اینترنتیclose
اشعار هادی خوانساری -2
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

شريان

 

از تک تک اجزا من بيرون برو اي زن
از تک‌تک سلول‌ها و دگمه‌هاي من

از دستمال گردن و از تخت‌خوابم از
شريان خونم، ساعتم، حتي رگ گردن

رگ‌هاي من را خالي از خود کن بسوزانم
از روح من بيرون برو، از حجم خيس تن

يا زنده کن يا که بميران و سپس چون شير
هي از سر انگشتان من بيرون بزن لطفا

يا به خيال خود ببر معشوقه‌هايت را
من را به حال خود رها کن وقت جان کندن

اين‌جا همه معشوقه ها نام تو را دارند
هي با تو هستم، دشت زنبق، کوهي از آهن

حتي هنوز آن لحظه‌ها هم دوستت دارم
که عشق بازي مي‌کني تو روبه‌روي من

وقتي نبودي واژه‌ها از ياد من رفتند
پس کي مي‌آموزي مرا لختي سخن گفتن

 


هادي خوانساري

 آذر1379

1>نزارقباني

از مجموعه(هاوانا بيروت آبادان)
 

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 236

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 

آ...غزلی پیشرو

 

مخفيانه عاشقت شدم بدون اسم
هيچ‌کس سلام، حرف مي‌زنم بدون

لب و مخفيانه راه مي‌روم بدون
پا و گريه مي‌کنم بدون چشم، خون

مخفيانه در رگ من است بي‌گروه
خوني عشق‌بازي من و تو مخفيانه

به اداره مي‌روم و توي مترو با تو
هيچ‌کس ! چگونه ناگهاني از ... جنون

زندگي مخفيانه بي‌شناسنامه
نامه‌ها بدون اسم، هيچ‌کس نه خود که

ديگري نمي‌شناسدم و حلقه‌اي که
گمشده در اين سياهچاله از درون

حفره‌هاي استخوان بدون کلسيم و
نور، زير نور و حمله‌ي صدا و آب سرد

اعتراف مي‌کنم جهان مجازي است و
مخفيانه خانه ساختيم زير آب

دسته‌هاي ماهي از کنارمان گذشت
جوخه‌ها و پشت شيشه حرف مي‌زديم

نامه‌اي به نام آ ... سپرده‌ام به آب
توي بطري شراب کشتي شکسته

مخفيانه عاشقت شدم بدون اسم
مخفيانه کشته مي‌شوم بدون خون

 


هادي خوانساري

1382

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


برفهاي سياه
*

گم کرده راه و بي چراغ
به کلبه برگشتيم

از ميان برف‌هاي سياه
تو ابتدا

بخاري چوبي را
روشن کردي
و بعد

تمام هستي من را
يکجا
به آتش کشيدي


هادي خوانساري

از مجموعه قاچاق عطر تو

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 48

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

جشنواره‌ي جهاني بوسه
نه سالروز اختراع اولين اسلحه

نه يادبود بمباران اتمي هيروشيما
نه سالروز شليک اولين گلوله به سرزمينم

نه يادبود نسل‌کشي رواندا در آفريقا
نه فيلمي از ناپديد شده‌‌هاي پينوشه در شيلي

و نه نمايشگاه عکسي از جنگ جهاني دوم
مي‌خواهم براي اولين لبخند

جشنواره ا‌ي جهاني
برگزار کنم
براي اولين بوسه

 


هادي خوانساري

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

پرتقال‌هاي خوني

*

در پراگ هر پرنده‌اي پرنده است هر ستاره اي ستاره يا
در سويل هر زني زن است ،عطر سيب عطر سيب گل گل است يا

در ونيز آب آب مارکوپولو هميشه مارکوپولو و در
قاهره هرم هميشه يک هرم و رود نيل باز رود نيل با

اين‌که در کلمبيا هميشه مافياي مرگ در مسير مردم است
در پرو هواي گرم مردم فقير و ساقه‌هاي نيشکر که تا

زير خط فقر کوليانشان چه عاشقانه ساز مي‌زنند تا
زير خط فقر دخترانشان چه عاشقانه رقص مي‌کنند و ما

در بهار بندر موناکو کافه مي‌رويم ،قهوه مي‌خوريم و هي
عشق مي‌کنيم، قرن هجدهم و ناوگان پنج پرتقال با

توپ‌هاي خود پياده مي‌شوند در جنوب و زندگي که زندگي ا‌ست
را که ماهي است و نخل را به خون و خاک مي‌کشند از آن به بعد را

ميوه درخت‌هاي سرزمين من هميشه پرتقال خوني است
سرزمين من کجاست که در آن نه زن زن است نه پرنده‌هارها

سرزمين من کجاي مرزهاي اين جهان کجاي خط و نقشه است
کاشف جهان منم، کريستف کلمب ديگري که شاعر است و با

کشف هر بهاو هر زنانگي تازه‌اي به قاره‌هاي اين جهان
قاره‌هاي ديگري اضافه مي‌کند کجاست سرزمين من کجا

پس شناسنامه‌ام کجاست اين حواس من کي‌ام‌؟ کجايي‌ام‌؟ که اين
اين مني که ريشه‌ام به صد هزاره‌هاي پيش مي‌رسد به کوه‌ها

صخره‌ها، ستاره‌ها به روز خلقت زمين و يا که پيش از آن به روز
هاي خلقت جهان و در پراگ هر پرنده‌اي پرنده است

 

 

هادي خوانساري

1380

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 333

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

تن تو روي صدفها و ساحل دريا
ستاره اي است که افتاده بر دل دريا

تنت مراتع سبز و مزارع گندم
که شعله ور شده روي سواحل دريا

و سينه هاي تو اتش فشان خاموشي است
که بي قرار نشسته مقابل دريا

 


و....هادي خوانساري

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 244

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


دروغ‌گوي مشهور
شعرهاي بسيار
براي زيباياني مي‌نويسم
و در آن‌ها به افتخار دست مي‌يابم
عشق‌بازي مي‌کنم
مشهور مي‌شوم
عاشق مي‌شوم
دولت تشکيل مي‌دهم
و لايحه‌هاي جديدي در عشق را
به مجلس مي‌برم
آن‌چنان که راي تمام زيبايان
در انحصار من است
در هر شعر با زن زيبايي
به ميهماني و کافه‌اي مي‌روم
به ديگران فخر مي‌فروشم
و بين مردان قدرت‌مند
براي خود دشمن‌تراشي مي‌کنم
در شعرهايم
هر صبح که به سر کار مي‌روم
دسته‌هاي گل روبان‌زده و نامه‌ها
باز کردن در را برايم سخت مي‌کند
ودر شعرهاي عاشقانه‌ام
زيبايان
مثل يک اسب برنده
بر سر من شرط مي‌بندند
و حسادتهاي تاريخ سازشان را
بر هم فرود مي اورند
اما اي زن
در کدام روزنامه اگهي بدهم
که نمي‌دانم کجا يي
نامت چيست
در چه شهري يا کشوري
زبانت چيست
و چشمانت چه رنگي است
خود را بر من نمايان کن
تا هميشه به تنهايي در شهر
در کافه‌ها
خيابان‌ها
و مجالس
رصد نشوم
و به ديوانگي متهم نشوم
به خيال‌پردازي و بيماري و تنهايي
تا دست از دسته‌ي گيتارم بکشم
و دست در دست تو
به شب‌هاي شعر بروم
به خط مقدم نبرد
حالا که در شغل شاعري
لااقل دروغ‌گوي مشهوري شده‌ام
خود را بر من نمايان کن

 

 

هادي خوانساري

25/7/1390

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

انعکاس

*
در قندهار دختري را بوسيدم
جنگي در السالوادور
پايان يافت
در بنگال
پا روي مورچه‌ها گذاشتم
در مادريد
قطاري از ريل خارج شد
در جاکارتا
خروس‌ها را به جان هم انداختم
در روآندا
دو قبيله هم‌ديگر را
سلّاخي کردند
در کازابلانکا
با کولي‌ها رقصيدم
معدن‌چيان گير افتاده در شيلي
نجات يافتند
در فيجي
لاک‌پشت واژگوني را
برگرداندم
ستاره‌اي
از بيخ گوش زمين گذشت
در داکا
نگاه بدي به فقيري انداختم
فردايش
يازده سپتامبر بود

 

 

هادي خوانساري

27/3/1390

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اين شعر نيست تئاتر خياباني درد و زخم است
کنسرت بي بليط
امدند
ساعت پنج صبح
جا گرفتند
قليان کشيدند
و تخمه شکستند
در
کنسرتي بدون بليط
اعدام

 

 

هادي خوانساري ا

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 230

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


هرگز
نه هرگز
به خاطر ندارم
تو مي خوابيدي
من به ماه خيره مي شدم
وشعر مي گفتم
شايد با هم بيدار شده باشيم
اما هرگز
با هم نخوابيده ايم!

 

 

هادي خوانساري

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 205

صفحه قبل 1 صفحه بعد