تبلیغات اینترنتیclose
اشعار هادی خوانساری -3
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


(مثلث برمودا)

**

اندک ترسم از جان و
بسيار وحشتم از تسليم

آخرين سنگرهاي دوست داشتن است
از تخريبِ

نورون هاي عصبي لبهايم
و انهدام هيجان از

طعم تمشک وحشي
ناهمگوني خارهاي صحرايي

و تولد توله گرگ ها و پروانه ها
وحشتم از نديدن است

وقتي نگاه مي کنم
محبوبم را با

سينه هايي فراخ
و چشمهايي عميق

وحشتم از اين است
که در مثلث برموداي

بين سينه ها و شانه هاي او
نه خوابم ببرد ونه
ناپديد شوم!

 


هادي خوانساري

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 299

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

(سرباز فرمانده)

**

چه باک اگر
که ساعتي و يا سالي

خدمت‌گذار زيبايي‌ات باشم
به گونه‌اي ديگر

به من بياموز
تعظيم کردن

و مغلوب شدن
در برابر زيبايي و عشق

شکست را
به من بياموز

بي‌صبري و بي‌قراري
کُرنش پلنگ دربرابر آهو

و فرمان‌برداري
فرمانده از سرباز

شکستن را
به من بياموز

تبر را بر دوش من بگذار
و خود بگريز


هادي خوانساري
مجموعه(از آفريقا سياه ديده مي شويم)

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 347

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

(سوء تفاهم )
خواست تا
آن خانه قديمي
حوض و گلدانها
و محبوبش را نجات دهد
عرق گير خوني اش را
به لوله اسلحه
از پنجره تکان داد
که تانکها
شليک کردند!

 

هادي خوانساري
از مجموعه (از آفريقا سياه ديده مي شويم)

*****

(تعلق)
زنان زيادي
مرا به قتل رسانده اند
زنان زيبايي اما
تنها به آني تعلق دارم
که جنازه ام را
بر دوش خواهد کشيد!

 

هادي خوانساري

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بوسه هاي انفجاري

**

زيبايي‌ات مبناي تاريخ جديدي‌ است
مبناي تاريخي عظيم و انحصاري

مبناي پيدايش، خدا، انسان، گل‌سرخ
مبنايي از اصل تمدن‌هاي جاري

فرمانرواي تازه‌ي قوم گل‌سرخ
فرمانرواي شهر زيبايان تاريخ

زيبايي‌ات مبناي تاريخ جديدي است
بنيان‌گذار بوسه‌هاي انفجاري

نه هجري و نه شمسي و نه روز ميلاد
مبناي نوحي تازه بي‌کشتي و طوفان

چيزي فراتر از سياست يا طبيعت
چون رقص عاشق در نبردي انتحاري

يونان و رم، عثماني و اهرام و بابل
تاريخ‌شان با چشم تو آغاز گشته

زيبايي‌ات آن‌گونه که حس حسادت
برقع بگيرد از زنان قندهاري

تاريخ تاکستان، شراب سرخ و گيلاس
مبناي مستي و هم‌آغوشي و لبخند

بنيان‌گذار جاده‌ي ابريشم و شعر
بنيان‌گذار عاشقي و زخمِ کاري

زيبايي‌ات مبناي آزاديِ انسان
روزي که زيبايي سياست را بگيرد

روز عزيمت به شرافت، صلح، مردم
پايان ظلم حاکمان و بي قراري...

 

هادي خوانساري

از مجموعه (مخفيانه عاشقت شدم )

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 120

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 

(توضيح زير شعر را بخوانيد)

*

امشب تو شبيه يک پري خواهي شد
منظومه ي نور و دلبري خواهي شد

يک عمر به پاي تو نشستم افسوس
امشب تو عروس ديگري خواهي شد

ماشين سرخ

عصري ميان آن همه خون گريه‌ها و دود
ماشين سرخ گل زده آمد تو را ربود

ماشين سرخ گل زده آهسته رفت و بعد
يک سايه ناپديد شد آن‌جا ميان دود

رفتي و بعد خاطره‌هايت يکي‌يکي
مهماني آمدند در اين خانه‌ي کبود

حتي سراغ خاطره‌هايت نيامدي
وقتي که دستمال دلم خيس گريه بود

حتي نگفته بود کسي عاشقت شده است
آخر به غير من که کسي عاشقت نبود‌!
بعد از تو صد فرشته‌ي غمگين به تسليت
يک‌باره آمدند در اين شعرها فرود
?
آن شب ز پشت پنجره مردي کنار رفت
مردي شبيه من، جسدي خسته و عمود

حالا به احترام تو بعد از دو سال باز
عصري کنار پنجره اين شعر را سرود

 

 

هادي خوانساري
دي 1376

توضيح: اينکه اين اولين غزل من بود که گل کرد و خوانده و ديده شد ،به خاطر سپرده شد و به دفترچه خاطرات سربازها و نوجوانان راه يافت و داستان و حواشي پيدا کرد (که شايد بخشي از رسالت شعر همين باشد)و هميشه در مورد موضوعش سوال شد ..بالاخره گفتم که بعد پانزده سال پشت شعرم بايستم و بدهي خودم را به اين شعر بپردازم خواه رمانتيسم سياه يا عاشقانه اي در سطح يا هر چه باشدو با روش زندگي و آثار و نگاههاي بعدي من بسيار تفاوت کند و البته رباعي که بعد ها سرودم و در پيشاني اش چاپ کردم و آن هم مدعياني پيدا کرد و سوئ تفاهمهايي پيش آمد که رفع شد

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 394

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


(فهرست هاي ممنوعه)

*

صبحي که از
آغوش محبوبم برخاسته

و خشاب بوسه ها را
خالي کرده باشم

صبحي که
آخرين و بهترين شعرم را

بر کهنسال ترين درخت ميهنم
کنده باشم سنگري

در ميان سينه هاي محبوبم
و صبحي که

فهرست هاي ممنوعه را
منتشر کرده باشم

برعليه سياست مداران
و بر عليه شب و سحرکه کنار آمده

بي صدا از هم عبور مي کنند
حرفهاي زيادي خواهم زد

و جنجال بزرگي به پا خواهم کرد
آري آن صبحي که شب اش پر از

آغوش و شعر و بوسه و سنگر و فهرست باشد
کار ديگري با دنيا ندارم

و با لباسهاي قرمزم
عطر زده
آماده اعدامم!


هادي خوانساري

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


غزلي پيشرو ...
(اعترافات سر جوخه)

 

عشق‌بازي من و تو پشت پرتقال‌ها
عصرهاي قهوه‌ا‌ي و قهوه‌هاي تلخ تو

عادت هميشگي بهار، با توام، چرا ؟
اعتراف مي‌کنم که بيست و هفت سال در ...

فکر مي‌کني که چند تا پرنده توي برف
مانده چند تا جنازه روي دست پوکه‌ها

اعتراف مي‌کنم که آخرين گلوله از
جوخه‌ي ... و برف روي سيم‌هاي خاردار

دست من نبود، سوختم، نخند،پس بگو
کلبه‌اي که ساختم تمام جنس پوکه بود

اين همه جنازه‌ي جوان به شکل کلبه ؟ نه !
شاهد تمام عشق‌بازي من و تو، ما !

ما دو تا سگي که مست و هار عاشقانه هي
تکه پاره مي‌شديم زير چنگ‌هاي هم

بي‌عدالتي و مسخ و من، جنون، بله ! هنوز
عطر قهوه‌هاي تو، لباس‌هاي قرمزت

زير دوش آب سرد اعتراف مي‌کنم
عطر قهوه‌هاي من سبب نشد که تو رها ...

زندگي زير آب، بوسه در گُه و لجن
اتهام بعدي شما، خيانتي نجيب

به شکوفه‌ها سلام هم نکرده‌ايد، هيچ
رد بوسه بر لباس‌هاي ماه مانده است

فکر مي‌کني که چند تا پرنده توي برف
مانده چند تا جنازه روي دست پوکه‌ها..

 

 

هادي خوانساري
ارديبهشت 1382

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 300

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

(بازنشسته)

بعد از تو نه
کسي را به مقصد مي رسانم

نه صندلي
براي نشستن دارم

نه عاشق مي شوم
نه عاشق مي کنم

گويا در عشق
بازنشسته شده ام

مثل دوچرخه زنگ زده اي
در انبار علوفه


 

هادي خوانساري

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 57

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

(رام)


تنها يک زن زيبا
نه!
تنها يک زن خيلي زيبا
مي تواند
يک اسب وحشي را
رام کند

 

هادي خوانساري

****

(اشتباه)
نبرد را به تو آموختم
عشق را و نفرت را
شمشير را دست تو دادم
تا از خود محافظت کني
اما مرا زدي
من
اعتماد به نفس توام!
اشتباه نکن!

 

هادي خوانساري

****

(پرچم)
اگر توان بر افراشتن
پرچمي را نداريد
لا اقل
به پرچم هاي بر افراشته
جسارت نکنيد
تاحقارتتان هر چه بيشتر
آشکار نگردد!

 

هادي خوانساري

 

 

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 212

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

(دموکراسي وتني)

*
مرگ بر استکبار سينه هايت
مرگ بر قلمي که چنين
شعري را بنويسد
درود بر استکبار سينه هايت
بر دموکراسي و زيباييٍ
آبشار گيسوان
تقارن لب ها
عدالت ران ها
عطوفت دست ها
و خونريزي چشمهايت
درود بر استکبار سينه هايت
به رنگارنگي
و پستي وبلندي
دشت ها و قله ها
که عاشقانه
مظلوم ظلمشان هستم
درود بر تو اي ظالم
که مرا در بند کرده اي
درود بر تو
وتن من!

 

 

هادي خوانساري

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 40

صفحه قبل 1 صفحه بعد