تبلیغات اینترنتیclose
اشعار هادی خوانساری -8
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ شنبه 5 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

هارموني
1
محيط صفحه‌ي ساعت، مدار عقربه‌ها
جهان کوچک حرکت، سوار عقربه‌ها
سه عاشق از پي هم عمري است بي‌تابند
دقيقه، ثانيه، ساعت سه‌تار عقربه‌ها
چهار قسمت ساعت، چهار فصل زمين
سه ماه قسمت اول بهار عقربه‌ها
2
قطار ساعت من با دوازده واگن
سفر به عمق زمان از ديار عقربه‌ها
درون کوپه‌ي بيست و نهم زني تنهاست
زني چو آينه در استتار عقربه‌ها
صداي گريه‌ي آن زن به گوش مي‌آيد
صداي هق‌هق و سوت از قطار عقربه‌ها
3
جهان و عقربه با هم شباهتي دارند
شبيه ماه و ستاره است کار عقربه‌ها
درون واگن هشتم هوا مه‌آلود است
و مرد خرد شده زير بار عقربه‌ها
دوباره مثل گذشته در ايستگاه نهم
قرار من و تو باشد کنار عقربه‌ها
4
غزل به قسمت آخر رسيد سردم شد
ولي به سر نرسيد انتظار عقربه‌ها
و مردي آخر اين شعر بي‌تو مي‌گريد
درست پشت زمان بر مزار عقربه‌ها
چه ساعتي غزلم را سروده‌ام ؟ بگذر
تو رفته‌اي و منم شرمسار عقربه‌ها

 

 

هادي خوانساري
ارديبهشت1377
از مجموعه گزيده ادبيات معاصر

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -8 , | بازديد : 305

نوشته شده در تاريخ شنبه 5 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

(لب هاي سعادت مند)

آفتاب آرامي در
مه مي وزيد و من

شاعري جهانگرد
به قاره جديدي پا گذاشتم

با رودخانه شرابهاي طلايي
و مزارع باران و بوسه

که آن دو قله عظيم را
با يخچالهاي برفي عميق

و کندوهاي عسل و پرچم هاي
برافراشته بر نوکش

فتح کردند
لبهاي سعادت مند من

انبارهاي خود را
از شعرهاي ناب لب ريختند

از بهار و باروت
از شراب و شوکران

سکس و سياست
دار و دارچين

نارنج و نارنجک
از زبان و زندان

و از زخم و زعفران
لب هاي سعادت مند من...

 

 

هادي خوانساري

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -8 , | بازديد : 299

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


 

چيزي جز از نامي که ندارم
ندارم
و آن هم
پرداخت کرده‌ام
که خراج‌گذار زيبايي‌ات باشم
پنج دقيقه اگر به من فرصت مي‌دادي
بليط کوپه‌اي از قطار بهار را
برايت پيش‌خريد مي‌کردم
پنج دقيقه اگر به من فرصت مي‌دادي
پنج هزار سال عمرم
حتي تناسخم را
پيشکشت مي‌کردم
و سند پنج قاره را
يک‌جا به نامت مي‌زدم
در همين چند دقيقه
خودم را آب داده و ديوانه‌تر از همه
در پيشگاهت سر مي‌بريدم
سربازي مي‌شدم
که فرمانده‌اش را ترور مي‌کرد
پادگان را به هم مي‌ريخت
و انقلابي را رقم مي‌زد
در پنج دقيقه
ريشم را اصلاح مي‌کردم
لباس‌هاي تازه‌ام را مي‌پوشيدم
عطر مي‌زدم
و در محضر تو خودم را
در لجن مي‌انداختم
تنها اگر پنج دقيقه
به من فرصت مي‌دادي
رييس جمهوري مي‌شدم
و در مقر سازمان ملل
درباره‌ي زيبايي‌ات سخنراني مي‌کردم
پنج دقيقه
حاصل از عمري که نداشتم
مي‌توانست باشد
نه ميلادي
نه هجري
نه شمسي
اين پنج دقيقه مي‌توانست
مبناي تاريخ جديدي باشد
تاريخ بهاري
بهاري که ندارم
زيبايي‌ات مبناي تاريخ جديدي‌ است
و تاريخ تو را متهم خواهد کرد
به زيبايي وحشيانه‌ات
تنها اگر پنج دقيقه
به من فرصت مي‌دادي
پنج دقيقه

 

هادي خوانساري

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -8 , | بازديد : 315

صفحه قبل 1 صفحه بعد