تبلیغات اینترنتیclose
مصاحبه با سایت سیمرغ
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



توجه توجه برداشت از سایت سیمرغ :

منبع :http://simorghaf.com/?page_id=414

 

گفتگویی با هادی خوانساری شاعر مطرح ایران

تهيه شده توسط : مدیر سایت   سیمرغ-   ۸ قوس ۱۳۹۲

س: تعریف شما از شعر چیست؟
خوانساری: شعر به گفته‌ی قدما متنی است مقفی، مخیل و در واقع منظوم، اما شاید تعریف مدرن شعر شکستن این سنت‌ها و تاحدی این قواعد باشد، البته نه به‌طور کامل. از منظر من شعر تصاویر، روابط، ‌اتفاقات و وضعیت‌هایی است که انسان‌های معمولی نمی‌توانند ببینند. ریزه‌کاری‌ها و دقت نظری‌ست که در تمام عواملِ موضوعی و ریزه‌کاری‌های عالم وجود دارد و از زیرساخت‌های بسیار ظریف و لایه‌های زیرین روحی، روان‌شناسی و نوستالژی شخص شروع می‌شود و تا بزرگ‌ترین اتفاقاتِ تاریخی ملت‌ها و انقلاب‌ها خودش را نشان می‌‌دهد و به رخ می‌کشد که شعر در جایگاه خودش تاثیرگذار است و در هنرهای دیگر هم حضور پیدا می‌کند مثلا موسیقی، که کلام که همان شعر است بر موسیقی سوار می‌شود و به لحاظ مفهومی، رنگ و بوی مشخصی به آن می‌دهد، تا استفاده‌ی آن در سینما، تآتر و هنرهای دیگر بالاخص خطاطی که در فرهنگ ما نسبت به بسیاری از فرهنگ‌های دیگر از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. شعر در واقع به نوعی هدیه‌ی خداوند است و اگر بخواهیم شعر را تعریف کنیم، آن‌قدر گسترده است که شاید بتوان از دل آن، هزاران تعریف و در عین حال هیچ تعریفی درآورد و من به همین بسنده می‌کنم و در آخر می‌گویم: «ابزار شاعر درد و زخم است…»
س: از آثار چاپ شده‌‌تان بگویید؟
خوانساری: گفتن از خود چندان کار جالبی نیست اما به خواسته‌ی شما توضیح می‌دهم. من نُه کتاب منتشر شده دارم که اولین کتاب «گزیده ادبیات معاصر شماره ۱۴۵» نشر نیستان است که سال ۱۳۷۹ به چاپ رسید. کتاب دوم «کلاویای شکسته» سال ۱۳۸۰ منتشر شد که این کتاب جزو کتاب‌های برگزیده‌ی سال مجله‌های نگاه نو و… بود که جزو دو کتاب اول در حوزه‌ی غزل پیشرو به شمار می‌رفت. سومین کتاب «چه‌ریک‌های جوان» است که من در آن مانیفست غزل پیشرو را نوشته‌ام و گزیده‌ای‌ست از دوستان شاعری که در ایران، در این زمینه کار کرده‌اند؛ بعد از این که استارت آن توسط من و محمدسعید میرزایی زده شد و اساتیدی چون شمس لنگرودی، دکتر سیدعلی میربازل، حمیدرضا شکارسری و یزدان سلحشور هم در سال ۱۳۸۱ مقدمه‌ای بر آن نوشته‌اند که بعدها این کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توقیف و جمع‌آوری شد.
کتاب بعدی من «دوست من چه‌گوارا» است که با مقدمه‌ی سفیر آن‌زمان کوبا خوزه رامون رودریگرز در سال ۱۳۸۴ به چاپ رسید. کتاب «تظاهرات تک‌نفره» کتاب دیگری از من است با پیش‌درآمد بوطیقای هم‌گرایی و شعر که بحث تئوریکی بود که در ابتدای این کتاب نوشتم و شعرهای قبل از سال ۱۳۸۳ من را دربر می‌گرفت و قرار بود سال ۱۳۸۳ به چاپ برسد. این مجموعه غزل‌های پیشرویی را شامل می‌شد که درواقع با ساختار نوشتاری شعر آزاد و نو تقطیع‌بندی شده بود و مجوز نگرفت اما سه سال بعد یعنی بهار سال ۱۳۸۶ به چاپ رسید. در اسفند سال ۱۳۸۹ مجموعه‌ای باعنوان «قاچاق عطر تو» شامل ۵۵ شعر سپید عاشقانه و ضدجنگ من با مقدمه‌ی دکتر کیومرث منشی‌زاده به چاپ رسید.
اردیبهشت سال ۱۳۹۱ هم کتابی از من چاپ شد باعنوان «هاوانا، بیروت، آبادان» (شناسنامه‌ای از غزل پیشرو) که آن هم شامل مانیفست و مصاحبه‌هایی است درباره‌ی کار، فعالیت و تز من درباره‌ی غزل پیشرو فارسی و مستنداتی از مصاحبه‌های مختلف از خانم سیمین بهبهانی تا محمدعلی بهمنی، دکتر بهزاد خواجات، مسعود احمدی، دکتر سیدعلی میزباذل، حمیدرضا شکارسری، ‌محمود معتقدی و بسیاری از بزرگان شعر معاصر ایران.
مجموعه‌ی بعدی من با عنوان «از آفریقا سیاه دیده می‌شویم» (۴۵ شعر سپید عاشقانه و ضدجنگ) در همان اثنا چاپ شد و حاوی شعرهای سپید من بود. هم‌چنین کتاب «قاچاق عطر تو» در امریکای لاتین ترجمه و به زبان اسپانیایی به چاپ رسید. گزیده‌ای از اشعار من با عنوان «مخفیانه عاشقت شدم» به تازگی وارد بازار کتاب شده است که نیمی غزل پیشرو و نیمی شعرهای سپید است.
از مهم‌ترین فعالیت‌های من در حوزه‌ی شعر، شاید به نوعی همین تئوریسین غزل پیشرو شعر فارسی بودن است که برای اولین‌بار تزی نوشتم و برای ساختار بیسیک غزل فارسی پیشنهاد جدیدی دادم که ضمن حفظ چارچوب‌های غزل فارسی فراروی‌هایی هم دارد چه به لحاظ فرمی، چه به لحاظ ساختاری و چه به لحاظ تغییر کارکرد قافیه و ردیف و تغییر نظام ساختار بیتی تصاویر که منسجم بودند و تکنیک‌هایی که اضافه شد و کارکردهای چندگانه‌ی جملات و کلمات، کارکرد مدرج و بعضی تکنیک‌ها هم به روزرسانی شد و استفاده از تکنیک‌های مختلف هنر مدرن جهان را به غزل وارد کردیم، سپیدخوانی و بسیاری بحث‌های گسترده در حوزه‌ی وزن و…، افزایش ارکان افاعیلی و چیزهایی از این دست، کم کردن سرعت تمپوی ریتم در وزن که درواقع مخاطب را با یک متن شاعرانه مواجه می‌کند ضمن این که مخاطب می‌تواند از امکانات غزل و آن قالب هم استفاده کند و از پیشینه‌ی تاریخی خودش از منظر زیبایی‌شناسی استفاده ببرد. این جزو فعالیت‌های مهم من است که این شیوه را در رسانه‌ها، مطبوعات و جمع شاعران حرفه‌ای روزگار معرفی کردم و مانیفست آن را نوشتم، مصاحبه‌ها و سخن‌رانی‌های فراوان و غیره که دوستان افغان ما خصوصا آن‌هایی که در ایران بودند در جریان آن‌ها هستند که یک وجهه‌ی فرهنگی- ادبی  و علمی به این ماجرا دادم. لازم است از دوست شاعرم محمدسعید میرزایی هم نام ببرم که خیلی نقش مهمی در استارت این جریان داشتند و بعدها راه دیگری را برگزیدند.
از دیگر فعالیت‌هایی که داشته‌ام در حوزه‌ی انتشارات بوده است که انتشارات تخصصی شعر فرآگاه، مهدیار جوان و فرآیین را در حوزه‌ی تخصصی شعر راه‌اندازی کردم.
نشست‌های تخصصی «کافه کلمات» را طراحی کردم و آن را ادامه دادیم که یک جلسه هم یکی از میهمانان این برنامه، ابراهیم امینی دوست شاعر افغان ما بود و بزرگان دیگر شعر معاصر هم در این برنامه حضور و پیرامون مسایل مختلف شعر بحث و برررسی کردند که شاید در حال حاضر این جلسات از معدود جلسات تخصصی و منسجم شعر باشد.
حضور در چندین جشنواره و فستیوال جهانی شعر به عنوان نماینده‌ی ایران، نماینده‌ی آسیا در کمیسیون جهانی شاعران صلح، طراح و ارائه‌ دهنده‌ی پرچم جهانی شاعران صلح که سال ۲۰۰۵ آن را در فستیوال هاوانا رونمایی کردم و تاکنون نزدیک به ۹۰ نفر از شاعران بزرگ جهان از ۵ قاره و نزدیک به ۵۰ کشور آن را امضا نموده‌اند و به یک سند بین‌المللی و جهانی تبدیل شده است. حضور در نشست‌های حقوق بشری و سخن‌رانی و هم‌چنین سخن‌ران روز جهانی شعر در مجمع شاعران آمریکای لاتین سال ۲۰۱۱، دریافت جوایز و تقدیرنامه‌های بین‌المللی مختلف، دریافت دیپلم افتخار جهانی ایکاپ سال ۲۰۱۱، ریاست انجمن دوستی ایران و کوبا، ریاست مجمع انجمن‌های دوستی ایران و قاره‌ی آمریکا و بسیاری فعالیت‌های دیگر که در این حوزه‌ها بوده است و در رزومه‌ی فعالیت‌های من قرار دارد.
س: می‌گویند عصر ما عصر متوسطی است و محال است شاعران بزرگی چون مولانا، حافظ، بیدل و سعدی  و… ظهور کنند. نظر شما در این باره چیست‌؟
خوانساری: نمی‌توان گفت که عصر ما عصر متوسطی است. عصر ما در واقع عصر متفاوتی‌ست نسبت به عصرهای گذشته‌ی خود به این واسطه که عصرهای گذشته، شاید صدها سال می‌گذشت و اتفاق به‌خصوصی در حوزه‌ی علم، هنر یا تکنیک رخ نمی‌داد که آن‌چنان برجسته باشد اما اکنون عصر ما عصر سرعتِ بسیار فراوان است که این سرعت همه چیز را تحت‌الشعاع و تحت سیطره‌ی خود قرار می‌دهد؛ سرعت در پیشبرد علم، سرعت در تغییر نظرها، معیارها و سرعت در نقد جریان‌هایی که وارد می شوند که بعضی از آن‌ها هنوز رخ ننموده نقد شده و کنار گذاشته می‌شوند. به هر صورت از سال‌ها پیش گفته‌ام: «رسالت شاعر در صف ایستادن نیست، رسالت شاعر به هم زدن صف است».
بحث، بحثِ سرعت است و این که ما مجبوریم اگر می‌خواهیم در گردونه‌ی هنر روز باشیم، خودمان را با آن سرعت همراه کنیم و بحث دیگر، بحث تعدد و ترافیک هنرمندان است و این که زمانی شاید قرن‌های پیش ما در یک قرن، سه یا چهار و یا نهایتا ده شاعر مطرح می‌توانستیم داشته باشیم اما همان‌طور که جلو آمده‌ایم این تعداد زیاد شده و الان شاید در ایران از ۷۵ میلیون نفر، ۲ میلیون نفر خودشان را شاعر فرض می‌کنند، ضمن این که ممکن است از این ۷۵ میلیون نفر، ده میلیون نفر از آن‌ها چیزهایی بنویسند و مسلما باتوجه به نزدیکی ساختار فرهنگی ایران و افغانستان عزیز، این اتفاق در آن‌جا نیز وجود دارد و البته این به واسطه‌ی پیشینه‌های تاریخی ما هم هست و خیلی بی‌دلیل نیست و شاید در سرزمین ما و افغانستان، سرگرمی‌ها و دغدغه‌های بیرونی و امکانات کم‌تر باشد و خیلی از نسل جوان ما به این سمت می‌روند که شعر بدون هزینه است و برایشان دست و پاگیر نیست. البته متاسفانه باید گفت آن‌قدر دغدغه‌های فکری، ذهنی و اجتماعی وجود دارد که درواقع شعر به نوعی می‌تواند در این دردها و آلام‌ تسکینی باشد و در هر کجایی بتوانند از این امکان استفاده کنند. بحثِ سرعت بود، بحث ترافیک بود و بحث این که همین ترافیک باعث می‌شود که به هر صورت پیشنهادهای زیادی به مخاطب شود شاید زمانی اگر جامعه‌ی هنری ده چهره به مخاطب پیشنهاد می‌داد یک هنرمند را به عنوان هنرمند و شاعرِ محبوب خود انتخاب می‌کرد اما در حال حاضر تعدد، آن‌قدر زیاد شده است که این امکان به سختی اتفاق می‌افتد و ما دیگر نمی‌توانیم قله داشته باشیم، قله‌هایی مانند سعدی، بیدل، حافظ و مولانا بماند، برجستگانی مانند اخوان ثالث، سهراب سپهری، احمد شاملو و فروغ فرخ‌زاد را هم نخواهیم داشت.
به واسطه‌ی زمان و تغییرات در زمان است که این اتفاق می‌‌افتد. نه این که استعدادها ضعیف و یا هوشمندی‌ها کم شده است. عرض شود که دلایل دیگری هم دارد دلایلی از این دست که آن‌ها نگاه حرفه‌ایشان خیلی کامل بود و جامعه برایشان این فضا را ایجاد کرده بود و بعضی‌هایشان از هوشمندی خیلی بالایی استفاده می‌کردند و قواعد حرفه‌ای را بسیار خوب فرا گرفته بودند و در جاهایی شانس هم با بعضی‌ها همراه بود کسانی چون شاملو، هوش و هوشمندی و فراگیری قواعد حرفه‌ای و پی‌گیریشان باعث تثبیت و بزرگ بودنشان شد و بعضی‌ها هم نه، در آن پریشانیِ شاعرانگی خود بودند و آن پریشانی به دادشان رسید که از هر دو طرف قابل بررسی است.
س: خوانساری عزیز! بعضی شاعران بر این عقیده هستند که دیگر وقت قالب‌های کهن مانند غزل، قصیده، منثوی‌، رباعی‌، دوبیتی و… گذاشته است چون این قالب‌ها دارای وزن و قافیه هستند و این وزن و قافیه‌ها دست و پا‌گیر هستند در سرایش شعر موزون آیا فکر نمی‌کنید اگر شاعر حرفی برای گفتن داشته باشد قالب مطرح نیست؟
خوانساری: قاعدتا کسی مثل من که در صدر بوده شیوه‌های جدیدی را در قوالب کهن به‌خصوص در غزل پیشنهاد دهد که البته باید گفت غزل از قصیده جدا شده است، نمی‌تواند بگوید چون ما داعیه‌دار دفاع بودیم به نوعی نمی‌توانیم این حرف را بزنیم که زمان این قالب‌ها پایان یافته اما نوع استفاده و رویکرد بهره‌وری و بهره بردن از این قالب‌ها باید تغییر کند که قاعدتا تاحد زیادی هم تغییر کرده است البته در ایران بیش‌تر و در افغانستان و تاجیکستان کم‌تر که این هم دلایل خاص خودش را دارا است.
این قالب یعنی غزل را زمانی یدالله رویایی گفته بود مثل قالب خشت‌زنی می‌ماند و نمی‌شود در آن کاری انجام داد و وقتی من در اواخر دهه‌ی ۷۰ مانیفست غزل پیشرو را نوشتم گفتم که غزل آن‌قدر قالب بسته‌ای نیست و آن را به جایی رساندیم که می‌تواند از یک چهاربعدی مستطیل بودن به لحاظ فرمی، چندبعدی شود و به چند وجهی هم تبدیل شود، فضا و نقاط مختلفی داشته باشد، چند مرکزی باشد و به یک حجم تبدیل شود. یعنی دیالوگ‌هایی در آن اتفاق بیافتد، رفت‌وآمدهایی، فرم‌های مختلف و قابلیت‌هایی که در دهه‌ی ۷۰ شاعران سپیدسرا دنبال این بودند که این چند صدایی‌ها پلی‌فونیک را ایجاد کنند اما این رویکرد به لحاظ این که شعر سپید موسیقی ضعیفی دارد، امکان‌پذیر نیست اما اگر در حوزه‌ی غزل توانا باشیم و هارمونی و دیالوگ برایمان نهادینه شده باشد و چگونگی اجرای آن را بدانیم به دلیل داشتن موسیقی، هارمونی و دیالوگ‌هایی که می‌توان در آن برقرار کرد خیلی بهتر می‌توانیم این کار را روی غزل انجام دهیم. گاهی تغییر کارکرد قافیه و ردیف، ایجاد وضعیت و این که از ردیف کم‌تر استفاده می‌شود یا حتی ردیف‌های موقوف‌الردیف مثلا غزلی بود از من با ردیف «از» که در دهه‌ی ۷۰ کار کرده بودم که به نوعی شاید موقوف الردیف محسوب می‌شد و این کارکردها را ما خواهیم داشت، بر این باور نیستم زیرا کماکان شاعران سه کشور فارسی زبان از این قالب‌ها استفاده می‌کنند و شاعرهای خوبی هم هستند البته باز نظرم بر این است که مقداری رویکرد حرفه‌ای و نگاه حرفه‌ای شاعرانی که در این قالب‌ها کار می‌کنند ضعیف است و ما باید آن‌ها را قوت ببخشیم.
س: شما شعر معاصر افغانستان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
خوانساری: من شعر معاصر افغانستان را با شناختی که از سالیان نزدیک به دو دهه پیش با دوستان شاعر خوب افغانی در ایران داشتم مثل استاد محمدکاظم کاظمی که در کتاب «رصد صبح» هم نقدی بر چند شعر من نوشته‌اند که لطف داشتند، تا دوستان دیگری چون سیدضیاء قاسمی، ابوطالب مظفری، محمد شریف سعیدی، سیدرضا محمدی، صادق دهقان و خیلی‌های دیگر که شب‌ها و روزهای مختلف افتخار دوستی و درواقع هم‌نشینی با آن‌ها را داشته‌ام، شعر افغانستان را می‌شناسم مخصوصا غزل افغانستان را که خیلی هم با غزل ما فاصله‌ای ندارد و آن به دلیل داشتن رویکردهای درونی و درون‌گرایی‌ها و موضوعات مشابهی است که در آن‌ها اتفاق می‌افتد و باتوجه به ارجاعاتی که به جنگ دارد، به زخم‌ها، به دردها، و آلام مردم که ما نیز در جنگ با عراق این روزها را گذرانده‌ایم. البته من شعر سپیدش را خیلی موفق‌تر می‌دانم زیرا که یک مقدار نگاه جهانی و جهان انسانی در آن بیش‌تر به چشم می‌خورد که بومی خودش هم هست و به نوعی یک مقدار از آن بازی‌هایی که دهه‌ی ۷۰ در شعر ما اتفاق می‌افتاد فاصله دارد و اگر بخواهد به آن سمت و سو برود (که البته جاهایی هم می‌رود) درواقع استُپ می‌کند.
من نمی‌دانم برداشت خود متخصصین و منقدین شعر افغانستان از شعر سپیدشان چیست؟ اما آن‌هایی که من مطالعه کرده‌ام با شعر مواجه شده‌ام غزل‌هایی بسیار قوی دیده می‌شود که در آن‌ها رویکرد سبک هندی بسیار زیاد است و این به لحاظ جغرافیایی و نزدیک بودن به سرزمین هند و بی‌ارتباط با این ماجرا نیست و شاید خیلی نشود بین غزل افغانستان یا غزل ایران مرزبندی کرد آن هم به واسطه‌ی این که شاعران برجسته‌‌ای از افغانستان در ایران بودند و این ارتباط و تاثیرگذاری‌ها بسیار تنگاتنگ است. ما یکی هستیم و خیلی فاصله آن‌چنانی با هم نداریم، دو کشور همسایه به حساب می‌آییم که زمانی با هم، هم‌خانه بودیم و اکنون خیلی فرق نمی‌کند. چند روز پیش برای قهرمانی فوتبال افغانستان در مسابقات جنوب آسیا متنی را نوشتم که در اینترنت موجود است و همین چیزها و یکی بودن‌ها را نوشتم و از این بابت ابراز خوش‌حالی کردم.
س: جناب خوانساری عزیز! گفته می‌شود که شاعران نسل جدید ایران با زبان پارسی دری بیگانه هستند آیا شما هم چنین فکر می‌کنید‌؟
خوانساری: باید گفت زبان فارسی دری بعد از سده‌ی دهم میلادی به بعد گسترده شد که این زبان ادامه‌ی شاخه‌ای از فارسی میانه در خراسان است و همان‌طور که می‌دانیم برای اولین‌بار بعد از هجوم و تسلط اعراب به ایران، یعقوب لیث‌صفاری بعد از ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، آن زمان زبان فارسی دری را به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و خواست که در دربار تنها با زبان فارسی صحبت شود و بعد از آن مردم بیش‌تر با زبان فارسی صحبت کردند و بعد از سال‌ها و مدت‌های مدید و به واسطه‌های مختلف و رفت‌وآمد کشورهای مختلف به ایران و این که ایران به نوعی بر سر راه کشورهای دیگر قرار داشت این اتفاقات و تغییرات برایش بیش‌تر رخ داد و برای کشور افغانستان کم‌تر. به هر صورت وقتی زبان معیار رسمی، گویش فارسی ایرانی امروزی باشد قاعدتا شاعران نیز براساس این زبان شعر می‌گویند چون تسلطی به زبان فارسی دری ندارند که بخواهند به آن زبان شعر بگویند چون زبان محاوره و روزمره‌شان نیز به این سمت و سو است. البته من فکر می‌کنم در بین شاعران افغانستان شاید یک مقدار تاثیر رسانه‌های فارسی زبان باشد که بیش‌تر به زبان فارسی ایرانی نزدیک‌ترند و بیش‌تر این زبان را زبان معیار خودشان می‌دانند.
یکی از دلایل مهم دیگر هم این است که به لحاظ نوشتاری یک مقدار زبان فارسی ایرانی نسبت به زبان دری بیش‌تر غلبه داشته است ازطرفی بازتاب شاعران افغانی که در ایران و در کار شعر و ادب و روزنامه‌نگاری، بودند، بیش‌تر خودشان را به این زبان نزدیک کردند طوری که این زبان بر آن‌ها احاطه پیدا کرد و با آن شعر گفتند و کتاب‌هایی که از آن‌ها در ایران چاپ شد و یا از شاعران افغانی که کتاب‌هایشان را در ایران چاپ کردند، این تاثیرگذاری‌ها اتفاق افتاد. هرچند متاسفانه من خیلی زبان‌شناس نیستم.
س: ببخشید خوانساری عزیز که سوالات پراکنده و پوچ کردم در آخر اگر پیام داشته باشید بفرمایید.
خوانساری: (دوباره باغچه آتش گرفت و بلبل سوخت
و مرگ صاعقه‌ای زد و شهر کابل سوخت
چه‌قدر چلچله‌ها یک شبه یتیم شدند
زنان سربه گریبان دچار بیم شدند…
بخشی از یک مثنوی بسیار قدیمی)
افغانستان عزیز و زخمی‌، افغانستان زیبا‌، افغانستان هم‌زبان، افغانستان همسایه که زمانی هم‌خانه بوده‌ایم شادی‌ات افزون باد‌…
پشتون‌ها‌، ازبک‌ها‌، هزاره‌ها و همه و همه چراغ‌تان روشن و گاوهاتان شیر افشان باد.
افغانستان احمد‌شاه مسعود، افغانستان عبدالقهار عاصی، افغانستان سید‌ضیا قاسمی، سید‌رضا محمدی‌، محمد‌کاظم کاظمی و شریف سعیدی، ابوطالب مظفری، پرتو نادری، محمد اشرف آذر، ندیم شهید، نجیب بارور و ابراهیم امینی وده‌ها و صدها دوست دیگر من.
افغانستان مردان شریفی که خشت خشت خانه‌های مار را برهم گذاشتید و مهر و زخم ما را توامان به جان خریدید، افغانستان مزار‌شریف و قندها‌ر، افغانستان غزنین و بامیان، افغانستان کابل و‌… شادی‌تان مستدام و سایه‌ی جنگ و مرگ از سر مردمان عزیزت کم‌باد که ما هر صبح با زخم‌های شما از خواب بیدار می‌شویم و با زخم‌های همه‌ی مردمان عالم.
پسر همسایه تان
هادی خوانساری

توجه توجه برداشت از سایت سیمرغ :

منبع :http://simorghaf.com/?page_id=414