تبلیغات اینترنتیclose
نقد هاوانا بیروت آبادان
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



 

 

توجه توجه برداشت از وبلاگ انجمن غزل 
 آدرس منبع: http://anjomaneghazal.blogfa.com/post/227/9-%d9%86%d9%

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.نقد کتاب شعر "هاوانا بیروت آبادان" هادی خوانساری - توسط حسین فریدزاده
 

نقد: حسین فریدزاده

شاعر: هادی خوانساری

کتاب: هاوانا بیروت آبادان

 

- مجموعه شعر "هاوانا بیروت آبادان " با اشاره به جشنواره جهانی شاعران هاوانا - که شاعر در آن حضور داشته است- بخشی از نام خود را هم از اشعار ص 115 مجموعه با نام "باروت" و ص 108 تا110 با نام "آبادان" گرفته است.       

- طرح روی جلد کتاب کولاژ شلوغی از پرنده (یا برگ یا کاغذ ) به اضافه خیابان و آدمهاست که شاید اشاره یی ست به بیتی درص143:  "انبوهی از پرنده، صدا، برگ، نامه، گل / سیلی بزرگ گشته و با باد می وزد". اتومبیلی قدیمی در پیش زمینه و فضایی گرمسیری نزدیک به آمریکای لاتین، خوزستان و... در حاشیه عبارت "شناسنامه ای ازغزل پیشرو" درج شده است که مخاطب را به این فکر وا می دارد که این دفترمجموعه ی خاصی از شعر است. سینه ریز مانندی هم که قاب تصویر روی جلد را در جلو تزئین می کند تکرار یک در میان نماد صلح جهانی ست. در پشت جلدهم عکس های از شاعر مجموعه با افراد مختلف چاپ شده است.                                                                              

 - 42 صفحه اول مجموعه شامل مطالبی از سیمین بهبهانی، شکارسری، شمس لنگرودی، نادربختیاری، ابراهیمپور-عمدتاً در تمجید- و نیز مانیفست "غزل پیشرو" به ضمیمه از شاعر مجموعه است. در این باره سرآخر خواهم نوشت.            

 - تعداد اشعار "هاوانا بیروت آبادان" 72 و شاعرآن "هادی خوانساری" است. شاعر در تعداد اشعار ارائه شده کم فروشی نکرده و مجموعه حجم متناسبی دارد.غزلها همه دارای نام هستنند. می توان غزلهای این مجموعه را به لحاظ شکل به دو دسته تقسیم کرد: دسته اوّل آنهایی که عمدتاً مصداق هایی برای مطالب اوّل مجموعه و جریانی به نام "غزل پیشرو" هستند. اشعار این بخش نوعی ناشکلی و غربت را در ساختار غزل دارند. این غزلها را می توان در ص 43تا48 و ص 72و96و98 و104و155(با رویکرد معطل گذاشتن معنا و ارجاع به بیت بعد) وص55و84و ص94و ص113 وص181 (شعرهایی خاص) وص117وص134و ص143وص161وص174ص175 (با افاعیل متعددعمدتاً) یافت. در این میان غزل! ص 181هم هست که در پانویس آن شاعر آورده است:"این شعر فاقد ردیف و قافیه است!" و البتّه شعر وزن دارد و میل به چهارپاره هم. در پانویس دیگری هم شاعر در ص134آورده است: "قافیه نمودن بهترین و کم ترین آگاهانه می باشد و همچنین در برخی آثار دیگر"!                                                                                            

دسته دوّم غزلهای سالم به دور از کلنجار با فرم هستند که شامل بقیه اشعار دفتر می  شوند.                                  

- ممدوح های خوانساری ترکیبی است از: افراد(چگوارا، زاپاتا، لورکا، نرودا، ایگناسیو، نصرت رحمانی، ماندلا، دختر، زن) مفاهیم( زیبایی، کلمه، عشق، غزل، آزادی) و مکان ها( بیروت، آبادان).                                                        

- خوانساری عمدتاً در فرم ساختار شکن است. بازی با فرم در کار او بیشترتفنن و تفاخرمی نماید. بسامد بالای افاعیل در چندین شعر او ماراتنی پدید آورده که ضربه های ناگزیری بر پیکر شعرش فرود آورده است. در این میان خزانه نه چندان شلوغ واژگانی اش چنان است که استفاده تکراری از واژه ها قاعده شده و شیوع دارد. تا جایی که بعضاً در تکرار کلمات قافیه هم نمود دارد.                                                                                                                    

-اشعار خوانساری عارفانه نیستند. ولی گهگاه تمایلات کمرنگی از این دست در دیدگاه او دیده می شود. بسیاری از اشعارش حدیث نفس هستند و کمتر رنگ و بوی اجتماعی دارند. امّا دغدغه های انسانی با رنگ و لعابی جهانی در آنها هست:       

"ص139: جهان دهکده ی اضطراب انسانها/هجوم و حشت و بحران عذاب انسانها"                                

- اصولاً این دفتر مجموعه یی عاشقانه ست.اما سانتی مانتالسیم افراطی جز در یکی دو مورد در شعر او وجود ندارد. مثل:

"ص89:عصری میان آنهمه خون گریه ها و دود/ ماشین سرخ گل زده آمد تو را ربود"                           

می شود به شعری با ردیف "عشق" ص49 و نیز بسامد بالای این کلمه – یا معنایش- اشاره کرد. این عشق اما در محیطی عفن، ناگوار و ناگزیر متجلی است که بعضاً با شرایط جنگی و نومیدی آمیخته است:عمدتا تنی ولی نه نوع خیلی نازل آن:  "ص95   شعرعاشقانه چون زن یگانه یی ست که / می برد تو را به لحظه های  کشفی از جنون /  با هجوم تور قرمزش که آنش است و آه"                                                                 

-ازمیان72غزل مجموعه24غزل مردف هستند(غزلهای ص45شهر/47های جمع/49عشق/53 کلمه/74رفت/80 کنید /82عقربه ها/95های جمع/96 از/104 به/106بود/111 پرانتزباز/119میرود/125را/127بود/131شد/139 انسانها /141باد می وزد/147بکشید/149 است/151شد/171ازجنس آتش/177های جمع/185شود) یعنی یک سوم کل اشعار مجموعه مردف هستند. ردیفهای کم شماری تأثیرگذارهستند. چرا که عمدتاً ضعیف غیرمعنایی هستند و این نشان می دهد که شاعر در استفاده خلاقانه از ردیف  پرتوان نیست. نمونه بارز آن شعر ص111 با ردیف "پرانتزباز" است که تنها در بیت اول (آنهم بخاطر تعلیق) موفق است. اصولاً شاعر یا به استفاده از ردیف معتقد نیست یا از تمام ظرفیتهای آن استفاده نمی کند. عمدتاً ردیفهای بلند کمتر استفاده می شوند و کمتر هم موفق هستند، امّا سه غزل در ص 111و141و171 بدلیل استفاده از ردیف معنادار نسبتاً عرصه جولان بهتری دارند که شاعر در مورد اول ناموفق در مورد دوم موفق و در مورد سوّم نسبتاً موفق است. از طرفی بسیاری قوافی منتهی به الف هستند (قریب بیست مورد) و این تکلیفی ست که شاعر از عهده خود برمی دارد تا بتواند فارغ البال با فرم و محتوا کلنجار رود و اشعاری با افاعیل متعدد بگوید. تکلف شاعر در استفاده از اوزان بلند در بخشی از اشعار این مجموعه دیده میشود که تیغی دو دم است.                                                    

- در مورد قوافی همانطور که آمد تعداد قوافی منجر به الف فراوان هستند که جزء قوافی سهل و سریع هستند. دیگر اینکه در کمتر غزلی می توان ردپایی از قافیه "ها"ی جمع پیدا نکرد. امّا از جمله اهمال ها در کار قافیه هم می توان به مواردی چون تکرار قافیه، آوردن قوافی سست و حتی کنار گذاشتن قافیه، همینطور دو تکه کردن کلمه و استخراج قافیه قافیه اشاره کرد. بعضی از قافیه های مجموعه دوتکه از یک کلمه هستند که تکه اول بصورتی مفهوم یا نامفهوم قافیه شده و تکه دوم مفهوم یا نامفهوم در اول بیت بعد می آید. که بعضاً مجموع کلمه در یک خواندن بدون وقفه همان معنی کلمه را به ذهن متبادر می کند و البته روند روایی و ضرباهنگ موجود در غزل تا حدی این نقض بدعتی را(که در ادبیات بی سابقه هم نیست اما مهجور است) می پوشاند. شاید مورد اخیر بشکلی تفاخری و بعنوان یک فضیلت مورد توجه شاعر باشد).  

- خوانساری در تکنیک چالش هایی دارد. مثلاً استفاده از اوزان بلند که طبعاً باعث دورافتادن از معنا می شود. البته اگر اوزان بلند دوری و شاعر متبحرباشد ممکن است این مشکل پیش نیاید. خوانساری اما بقدری درگیر و شیفته فرم است که کمتر مجالی برای آبادانی شقوق دیگر شعر می یابد. نتیجتاً در تکنیک هم دچار مشکلاتی می شود. استفاده از "و" با فتحه در اول و وسط مصراع در ص76و77 اول مصراع ص140(در حالی که در همان غزل "و" بدون فتحه  با خوانش "ئو"آمده) اواخر مصراع در ص124 (در حالی که در همان مصراع "و" بدون فتحه با خوانش "ئو"آمده) و حتی استفاده از هر دو شکل در یک غزل در سه بیت پشت سرهم در ص 131که نوعی کم توجهی است.از طرفی خوانساری در زمینه عنصر خیال در شعر کم گذاشته است. به نحوی که در این دفتر کمتر تصاویر ناب و تعبیرات جذاب و نو بچشم می خورد.

- ساختار شکنی در کار شاعر تاحدی ست که فرم بی محابا می شکند. ربط افقی ابیات در مسیرهمین رویکرد و نیز بدلیل استفاده افراطی از اوزان بلند و اصرار گهگاه بر ردیف بعضاً از دست می رود که از این نمونه ها بخصوص در آن دسته از اشعارش که شاکله اصلی  آنها ساختارشکنی است کم نیستند.                                                                 

- زبان خوانساری چندان ناهمگن نیست. استفاده زیاد از اسامی و تکرار نه چندان خوشایند کلمات از خصوصیات زبان اوست. اما واژه هایش عموماً در یک بازه زمانی قرار دارند و تخطی های او از مرزهای این برش زمانی قابل اغماض اند. استفاده از معنای کلمات یا تعابیر، توأم با کم دقتی در مواردی مشهود است. برای نمونه: استفاده از ترکیب "بین جنگ " بعنوان "در بحبوحه جنگ" در ص46  که در بیت بعد همان شعر تعبیر"از بین خون و آتش وشب" نشان می دهد شاعر به معنای واژه ها آگاه ولی کم دقت است. یا استفاده از حرف "و" با دو خوانش آوایی متفاوت آنهم در یک مصراع از دیگر نمونه های اهمال در کار اوست نیز در غزل "بیانیه" در ص150: حرکت  و حجم و پست مدرنیته ....بگذریم که " و " اول بافتحه و "و"  دوم " ء و" تلفظ می شود. دیگر در ص80 استفاده از ترکیب "شال و کلاهی بسرکنید" بجای ترکیب معمول "شال و کلاه کنید". توضیح اینکه کلاه را بسر می کنند اما شال را نه  و فعل "کنید" به کلاه عطف می شود ولی به شال نه. 

- مذهب کلامی خوانساری تا حدودی جبری است. این از فضای تاریک اشعارش برمی آید. نگاه خوانساری به زندگی و به هستی تلخ است و خوشبینانه نیست. دنیای پیرامون خود را آمیزه زشتی ها می بیند. در اشعار او نابودی و انهدام موج    می زند و امید در نقطه یی دوردست شاید خاطره یی شده باشد. اما نمیتوان خوانساری را به درماندگی متهم کرد چراکه یک معنای عمده شده در اشعار او وجود دارد و آن عشق است. کلمه "عشق" در اشعار این مجموعه بسامد بالا وحضوری -هم صریح وهم تلویحی- دارد: خوانساری در کل مجموعه "هاوانا بیروت آبادان" باعشق مأنوس است و واژه"عشق" در این مجموعه غریب نیفتاده ست.                                                                                                  

- اما نگاهی اجمالی به اشعار اول مجموعه خالی از لطف نخواهد بود:                                                          

شعر "آفریقای عاشق" ص43 با5 بیت خیلی بلند – هر نیم بیت و بلکه ربع بیت آن با کلمه "مثل" شروع می شود- که در انتهای بیت دوم، این "مثل"ها به جمله "وحشیانه دوست دارمت نجیب و خوب "به معنا می رسند. اما "مثل"های سه بیت بعد در انتها به نیم بیت: "اسم کوچک مرا بر این درختها بکن/نام عاشق مرا بر این بلوط ها بکوب" منتهی می شوند که عطف به معنا نمی شود و معطل می ماند. این از عیوب وزنهای بلند است که شاعر، شعر و مخاطب را از معنا دور می کند و شعر می ماند با ظاهری قشنگ و باطنی آشفته.                                                                                     

در شعر "رقص با چریکها" ص45 با پنج بیت بلند و سپس تکرار قسمتی از بیت مطلع روبروییم. تکرار جمله " زیبایی ات نجات دهنده ست" در ابیات 3و5 و تکرار کلمه "لبخندت" در دو مصراع  اول و دوم بیت 1 اتفاقی بنظر میرسند. چه آنکه اگر قصد شاعر ایجاد یک ضرباهنگ خاص یا موتیف بود باید این کار را یا با فرکانسی مرتب یا با قدری دستکاری در کلمات لحاظ می کرد. ساختار عمودی شعر امّا درست است و دچار آشفتگی نیست.                                               

شعر "قاچاق عطر تو" در ص 47 با استفاده از وزنی بلند باز باعث دشواری در رسیدن مخاطب به معناست. از طرفی پرکردن افاعیل فراوان شعر باعث نوعی حشو در مصراع اول بیت1 "سربازهای جوان مست و عاشق تو...بله " و نوعی ضعف تألیف در مصراع2 بیت1 "گنگی که خواب تو را دیده بان عطر بهار" و نوعی آشفتگی در نحو در مصراع اول بیت4 "این مردمان تو بی پا سر از نمی فهمند" شده است.                                                                                

- اما در مورد "غزل پیشرو" و مانیفست آن نکاتی قابل تأمّل است:                                                              

اساس مانیفست مذکور اعتقاد شاعراست که "پایه هنر بر ابداع و نوآوری شکل گرفته است" و براین مبنا شاعر چریک است و خوانساری مصداقهای وطنی و غیر وطنی آن را هم برشمرده است و اینکه "شاعری که شعر سطحی و بی مایه می گوید با کسی که بروی مردم اسلحه می کشد هیچ تفاوتی ندارد". به این تعبیر طبیعتاً هر شعر چریکی نوعی انقلاب و هر شاعر یک انقلابی است. اما تناقض از تدوین همین مانیفست شروع می شود. میدانیم که "انقلاب" و "نهاد" دو روی یک سکه اند و عموما انقلابها با قانونمند شدن تبدیل به نهاد می شوند. به این قیاس با تدوین مانیفست و قانونمند شدن "غزل پیشرو" طبعاً این ژانر از پیش رفتن باز می ماند وحتی نقض می شود. از سویی در لایه شکافی ابداع و نوآوری و نیز والایی در شعر به این نتیجه می رسیم که قاعدتاً ابداعات باید در دو مقوله فرم و محتوا اتفاق بیفتد. اولویت بندی هر یک از این دو جدلی قدیمی را پیش می کشد که از آن می گذریم. به استناد رویکرد مردمی- که مد نظرنویسنده است- و طبیعت انتقال آموزه ها ازهنرمند به مردم، طبیعتاً بیشتر باید تغییرات در محتوا صورت گیرد حال آنکه چنین نشده، و تغییر در فرم بیشتر هدف این نوع شعر قرار گرفته است. تغییری که دلیل خاصی هم برای آن نیست. چرا که چهارچوب کلاسیک غزل با وجود برخی اتفاقات خوب و بد مدرن نشان داده که هم استطاعت و هم بضاعت بایسته یی دارد. بنظر می رسد این ژانر شعری باید در ذات خود گشتاری بیشتر معنایی را فارغ از رنگ و لعاب یا آرایش و پیرایش بپرورد. تغییرات بی بهانه یی چون غزل! ص 181 هم چاره کار نیست. که البته شعر وزن دارد. امّا شاعر در پانویس آن آورده است : "این شعر فاقد ردیف و قافیه است"! و در پانویس دیگری هم در ص134شاعر آمده است:" قافیه نمودن بهترین وکم ترین آگاهانه می باشد و همچنین در برخی آثار دیگر"! احتمالاً این گونه پیشرویها در غزل به عبور از غزل میانجامد! پس چه اصراریست نام غزل را بر چنین جریانات استحاله یی با نامهای مختلفی چون "خودکار" "مدرن"  "پست مدرن" "پیشرو" "فراغزل"  " فرافرم" "غزل سپید" و....بگذاریم؟                                                                                 

- اهدافی را که خوانساری بعنوان اهداف "غزل خودکار" آورده است عبارتنداز : 1- ایجاد آثار متفاوت و شامل عمده مکاتب هنری 2- قابلیت به آزادی رساندن انسان و درون او 3- جوابگویی به مطالبات انسان قرن حاضر 4- انتقاد پذیری و استطاعت زایش جریانات دیگر حتی به قیمت محو خود 5- شامل بودن بر فضیلت شاعرانگی و اتفاق با حداقلی از نظارت عقلانی 6- بر اساس نسبیت و عدم قطعیت 7- القا کننده روح مشترک جمعی و ترجمه پذیری.                                 

در مورد «1» باید گفت که شامل بودن یکی از اهداف هنر بطور کلی ست. هیچ هنرمند جزئی نگری نیست که نگاهی به کل هستی نداشته باشد. امّا هر مکتب هنری برای خود مرزهایی دارد و ظرفی چنان بزرگ که خواص عمدتاً متعارض مکاتب را بتواندهمزمان در خود داشته باشد کجاست؟ از طرفی یکی از خصوصیات فرهنگ های کلان آنست که ظرافت های خرده فرهنگها را که اتفاقاً اصلی هم هستند محومی کنند. چیزی که در این فرض هم می تواند اتفاق بیفتد.               مورد «2» تنها به سمت و سوی اثر هنری بر می گردد و شعار جدیدی نیست. شاید ازاهداف عمده هنر یکی هم همین است.
مورد «3» در ضمن محدودیتی را هم القا می کند. چرا که انعکاس مسائل مهم مبتلا به بشر در آثار مهم هنری- بشرط اصالت- تنها به جوابگویی معضلات قرن جاری آن آثارمختص نبوده و به قرون دیگرهم -ماضی و آتی- تکیه و تسری داشته است.
در مورد «4» باید گفت که زایش جریانات دیگر از دل هر جریان هنری نهایتاً باید به تعالی شکلی و معنوی آن گونه هنری بیانجامد نه به محو آن. که این نقض غرض است. مورد «5» بر اساس متر و معیار شاعرانگی و اتفاق تعریف شده است: دو پارامتر مبهم مفهومی. بعد از اینکه قدما و معاصرین مدتها در تعریف شعر مانده اند ظاهراً باید قرنها نیز بر سر تعریف این مفاهیم وقت گذاشت و سرآخر هم... تازه با حداقل نظارت عقلانی! بگذریم. مورد «6» چیز خیلی جدیدی در هنر نیست و مورد «7» هم بنوعی در دل مورد «1» قابل تحلیل است. 

- با احترام به همه کسانی که در این عرصه ها تلاش می کنند و بدون چشم پوشیدن بر تاثیرات کم و بیش این گونه های هنری باید پرسید که اصولاً اشعار جدولی- که باید رمز آنها را با دودوتا چارتا کردن پیداکرد- یا غزلیاتی که تغزل از آنها بالکل منها شده است، یا اشعاری که در فرم مثنوی یا سپید یا ملغمه یی از دیگر فرمها در مجموعه غزلیات آمده است، و نیز اشعاری که در پایان مصراع یا ابیات با ارجاع به مصراع یا بیت بعد- با ایجاداطناب- شعر را دچار از هم گسیختگی معنا و دورشدن از جوهره و منظور می کند؛ چه ضرورت خاصی می تواند داشته باشد؟ غیر از اینست که غلتی کنجکاوانه در فرم و پرکردن اوقات خود، مخاطب و نهایتا میل به نوعی طبع آزمایی است؟ غیر از اینست که نهایتاً اگر خلاقیتی هم باشد شعر در حد نظم و شاعر در حد ناظم پایین میآید؟ آیا این توجه افراطی به فرم، رسالت شاعر است یا دغدغه او؟ سخن آخر اینکه: اگرخواستید از غزل بگذرید بگذرید اما: " نعش این عزیزما را هم ... "

 

توجه توجه برداشت از وبلاگ انجمن غزل 
 آدرس منبع: http://anjomaneghazal.blogfa.com/post/227/9-%d9%86%d9%