تبلیغات اینترنتیclose
از تک تک اجزا من بيرون برو اي زن ( هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

شريان

 

از تک تک اجزا من بيرون برو اي زن
از تک‌تک سلول‌ها و دگمه‌هاي من

از دستمال گردن و از تخت‌خوابم از
شريان خونم، ساعتم، حتي رگ گردن

رگ‌هاي من را خالي از خود کن بسوزانم
از روح من بيرون برو، از حجم خيس تن

يا زنده کن يا که بميران و سپس چون شير
هي از سر انگشتان من بيرون بزن لطفا

يا به خيال خود ببر معشوقه‌هايت را
من را به حال خود رها کن وقت جان کندن

اين‌جا همه معشوقه ها نام تو را دارند
هي با تو هستم، دشت زنبق، کوهي از آهن

حتي هنوز آن لحظه‌ها هم دوستت دارم
که عشق بازي مي‌کني تو روبه‌روي من

وقتي نبودي واژه‌ها از ياد من رفتند
پس کي مي‌آموزي مرا لختي سخن گفتن

 


هادي خوانساري

 آذر1379

1>نزارقباني

از مجموعه(هاوانا بيروت آبادان)
 

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -2, | بازديد : 236