تبلیغات اینترنتیclose
عشق‌بازي من و تو پشت پرتقال‌ها(هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


غزلي پيشرو ...
(اعترافات سر جوخه)

 

عشق‌بازي من و تو پشت پرتقال‌ها
عصرهاي قهوه‌ا‌ي و قهوه‌هاي تلخ تو

عادت هميشگي بهار، با توام، چرا ؟
اعتراف مي‌کنم که بيست و هفت سال در ...

فکر مي‌کني که چند تا پرنده توي برف
مانده چند تا جنازه روي دست پوکه‌ها

اعتراف مي‌کنم که آخرين گلوله از
جوخه‌ي ... و برف روي سيم‌هاي خاردار

دست من نبود، سوختم، نخند،پس بگو
کلبه‌اي که ساختم تمام جنس پوکه بود

اين همه جنازه‌ي جوان به شکل کلبه ؟ نه !
شاهد تمام عشق‌بازي من و تو، ما !

ما دو تا سگي که مست و هار عاشقانه هي
تکه پاره مي‌شديم زير چنگ‌هاي هم

بي‌عدالتي و مسخ و من، جنون، بله ! هنوز
عطر قهوه‌هاي تو، لباس‌هاي قرمزت

زير دوش آب سرد اعتراف مي‌کنم
عطر قهوه‌هاي من سبب نشد که تو رها ...

زندگي زير آب، بوسه در گُه و لجن
اتهام بعدي شما، خيانتي نجيب

به شکوفه‌ها سلام هم نکرده‌ايد، هيچ
رد بوسه بر لباس‌هاي ماه مانده است

فکر مي‌کني که چند تا پرنده توي برف
مانده چند تا جنازه روي دست پوکه‌ها..

 

 

هادي خوانساري
ارديبهشت 1382

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 300