تبلیغات اینترنتیclose
امشب تو شبيه يک پري خواهي شد( هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 

(توضيح زير شعر را بخوانيد)

*

امشب تو شبيه يک پري خواهي شد
منظومه ي نور و دلبري خواهي شد

يک عمر به پاي تو نشستم افسوس
امشب تو عروس ديگري خواهي شد

ماشين سرخ

عصري ميان آن همه خون گريه‌ها و دود
ماشين سرخ گل زده آمد تو را ربود

ماشين سرخ گل زده آهسته رفت و بعد
يک سايه ناپديد شد آن‌جا ميان دود

رفتي و بعد خاطره‌هايت يکي‌يکي
مهماني آمدند در اين خانه‌ي کبود

حتي سراغ خاطره‌هايت نيامدي
وقتي که دستمال دلم خيس گريه بود

حتي نگفته بود کسي عاشقت شده است
آخر به غير من که کسي عاشقت نبود‌!
بعد از تو صد فرشته‌ي غمگين به تسليت
يک‌باره آمدند در اين شعرها فرود
?
آن شب ز پشت پنجره مردي کنار رفت
مردي شبيه من، جسدي خسته و عمود

حالا به احترام تو بعد از دو سال باز
عصري کنار پنجره اين شعر را سرود

 

 

هادي خوانساري
دي 1376

توضيح: اينکه اين اولين غزل من بود که گل کرد و خوانده و ديده شد ،به خاطر سپرده شد و به دفترچه خاطرات سربازها و نوجوانان راه يافت و داستان و حواشي پيدا کرد (که شايد بخشي از رسالت شعر همين باشد)و هميشه در مورد موضوعش سوال شد ..بالاخره گفتم که بعد پانزده سال پشت شعرم بايستم و بدهي خودم را به اين شعر بپردازم خواه رمانتيسم سياه يا عاشقانه اي در سطح يا هر چه باشدو با روش زندگي و آثار و نگاههاي بعدي من بسيار تفاوت کند و البته رباعي که بعد ها سرودم و در پيشاني اش چاپ کردم و آن هم مدعياني پيدا کرد و سوئ تفاهمهايي پيش آمد که رفع شد

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 395