تبلیغات اینترنتیclose
جهان دچار بي‌آبي و من دچار بي‌عشقي( هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

برنزه‌ي اصل
غزل پيشرو به شاخ افريقا رسيد
در سومالي (موگاديشو )ودر شاخ آفريقا قحطي و خشک‌سالي آمده
دوازده ميليون‌ نفر در آستانه‌ي مرگ‌اند(و ما در بهار بندر موناکو کافه مي رويم قهوه مي خوريم و هي عشق ميکنيم)ُ
هشتصد ميليون نفر دچار سو تغذيه و چاقي از مشکلات اساسي انسان امروز است

 

جهان دچار بي‌آبي و من دچار بي‌عشقي
زمين دچار خون‌ريزي و من دچار بي‌دردي

دوباره شاخ آفريقا دوباره قحطي مزمن
صليب سرخ آلوده دچار حصبه و زردي

گرسنگي مُدي کهنه است در اين کرانه از دنيا
و تشنگي دايم هم مدي به زور و اجباري

در اين کرانه‌ي خاکي در اين ستاره‌ي بي‌سو
در اين هجوم مردن که شده بساط نامردي

دوباره سهم آفريقا، زمين چه ناخن‌اش خشک است
سه‌چهارم زمين آب است و سهم تو تماما خاک

سه‌چهارم تو آب است و دهان تو هميشه خشک
تو منتظر که هر لحظه به آن قبيله برگردي

نه سرپناه و ناني نه که آب و خنده تنها تو
تمام روز را مجاني آفتاب مي‌گيري

تو يک برنزه‌ي اصلي تو يک گرسنه‌ي دائم
قبيله‌ي تو مرده با تواَم تو هي..
تو هم سردي


هادي خوانساري

1390

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -1, | بازديد : 222