تبلیغات اینترنتیclose
به زندان که مي‌افتم فحش که مي‌شنوم ( هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


(زخم سفيد)

به زندان که مي‌افتم
فحش که مي‌شنوم

شلاق که مي‌خورم
سياه مي‌شوم

خانه‌ام که مي‌سوزد
نسلم که منقرض مي‌شود

و خون قبيله‌ام که مي‌ريزد
سرخ مي‌شوم

بمب اتم که بر سرم مي‌ريزند
کيمونو و شمشيرم را که مي‌دزدند

و ترياک را که قاطي شير
مادران سرزمين‌ام مي‌کنند

زرد مي‌شوم
استثمار که مي‌کنم

جنگ جهاني که به راه مي‌اندازم
و قتل‌هاي قانوني که انجام مي دهم

پوستم سفيد مي‌شود اما
قرن‌هاست

روسياهي تاريخ را
بردوش مي‌کشم

 

هادي خوانساري
از مجموعه(ار آفريقا سياه ديده مي شويم)

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -4, | بازديد : 191