تبلیغات اینترنتیclose
تو هزاران زني با هزار چهره و يک گذرنامه(هادي خوانساري)
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


(فتح جاودانگي)


**

تو هزاران زني
با هزار چهره و يک گذرنامه
که با ارتش زنانه‌‌ات
سرزمين‌هاي مرا
به تصرف درآورده‌اي
تو هزاران زني که بر من
ظهور مي‌کني هر صبح
با زباني تازه به من سلام مي‌دهي
به شيوه‌ي تازه‌اي مرا مي‌بوسي
ميز صبحانه‌ي تازه‌اي مي‌‌چيني
و گلي تازه به موهايت مي‌زني
با يک لباس و چهره و آرايش و عطر
با يک رنگ چشم و پوست و موي تازه
و صبح روز بعد زن ديگري هستي
از سرزمين و فرهنگ و تاريخ ديگري
اين‌گونه است اي يگانه هزار زن
که با تو
جهان مرا فتح کرده است
جاودانگي مرا فتح کرده است
و وقتي تو در آغوش مني
من جهان را و جاودانگي را
تو هزاران زني
با يک نام و هزار چهره و زبان
که در کوچه و خيابان
مرا بدنام کرده‌اي
و مردم چه مي دانند
تو تنها يک زني
اي هزار زن
ارمغان شادي و جنون
ارمغان تازگي و شعر
ارمغان جاودانگي
ارمغان تازه‌ي زنانگي و زندگي
شادي هميشگي
تو هزاران زني در من
و من تنها يک شاعرم
چگونه از هزار زن بسرايم؟
چگونه؟

 

 

هادي خوانساري

 


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -4, | بازديد : 178