تبلیغات اینترنتیclose
تو مي‌توانستي زني در کلکته باشي( هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

غزلي تازه و پيشرو
معشوقه‌ي يک شورشي

**

تو مي‌توانستي زني در کلکته باشي
با کودکي درگير بيماري و بي‌شوهر

تو مي‌توانستي زني در اتيوپي باشي
با شوهري بي دست و با يک خانه‌ي بي‌در

مي‌شد زني کولي در انديمشک و در ساري
مي‌شد که معشوق اميري در قطر باشي

تو مي‌توانستي شبيه يک زن شاغل
در راديو لندن و بي‌بي‌سي گزارش‌گر

باشي و باشي با کسي که دوستش داري
تو مي‌توانستي زني برده از آفريقا

در مزرعه‌هاي بزرگ قهوه و گندم
يا فاحشه باشي در اسکاتلند بي بستر

تو مي‌توانستي زن يک کارمند بانک
يا که معلم باشي و دور از پريشاني

مانکن و يا زوج سياسي در جناح چپ
قديسه باشي در کليساهاي بي‌باور

اما چرا ظاهر شدي در زندگي من
مثل شهابي در شبي ابري و طوفاني

از دود سيگارم شدي پيدا و يک‌باره
آتش‌فشاني را به‌پا کردي در اين آخر

معشوقه‌ي يک شورشي تحت تعقيب و
يک شاعر ديوانه ‌با هفتاد مليت

معشوقه‌ي يک شاعر آماده‌ي اعدام
که ديده‌اي او را هميشه با زني ديگر

*

تو مي توانستي زني در کلکته باشي...
 

هادي خوانساري

25/4/1392

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -5, | بازديد : 312