تبلیغات اینترنتیclose
گاهي برايت گريه، گاهي بي‌تو مي‌خندم( هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ جمعه 4 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

(دريا‌نورد)

 

گاهي برايت گريه، گاهي بي‌تو مي‌خندم
تو رفته‌اي و من به عشقت باز پابندم

گاهي به اين فکرم چرا آن سال‌ها هر روز
نام تو را بر ساقه‌هاي بيد مي‌کندم

گاهي به اين فکرم چه مي‌شد شانه‌هايم را
با شاخه‌ي دستان زيبايت بپيوندم

گاهي به اين فکرم که سحرم کرده‌اي يا نه
که اين‌چنين از دختران شهر دل کندم

آن‌قدر مجنونم که صدها شاعر و کاتب
گريان نشسته درکنارم مي‌نگارندم

اي کاش من دريانوردي بودم و هر شام
در بندر چشمان تو لنگر مي‌افکندم

اما بدان با شانه‌ي چون برف عريانت
هرگز به جز تو برزني من دل نمي‌بندم‌!

 

هادي خوانساري
تابستان 1377 (کلاوياي شکسته)

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -5, | بازديد : 282