تبلیغات اینترنتیclose
فنجان قهوه، نيمه‌ي ليمو، گلي سپيد( هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ جمعه 4 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

غزلي پيشرو

يک تکه يادداشت...

*

فنجان قهوه، نيمه‌ي ليمو، گلي سپيد
آمد زني و اين دو سه را روي ميز چيد

بعدا در انتظار تو صد بار تا غروب
پر زد کنار پنجره اما تو را نديد

شب از ميان خوشه‌ي انگورها گذشت
قلبي براي حس غريبانه‌اي تپيد

خورشيد از آشيانه ي خود سر کشيد و بعد
همراه موج‌هاي رها قايقي رسيد

مردي پياده شد که به دريا شبيه بود
مردي که گنگ بود و کسي را نمي‌شنيد

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد

زن روي ماسه‌هاي شني خواب رفت و مرد
بر گيسوان روشن او دست مي‌کشيد

او خواب روز فاجعه را ديد و ناگهان
مرغي ترانه خواند و زن از جاي خود پريد

مرد عاشقانه رفت و بر روي ماسه‌ها
طرحي مچاله از گل و پروانه را کشيد

از روي ماسه‌ها گل و پروانه پر گرفت
دريا که وحشيانه به دنبالشان دويد

مرد از کنار زن شبهش رفته بود و باز
از لابه‌لاي گريه‌ي زن باد مي‌وزيد

او غمگنانه رفت و از او روي ميز ماند
يک تکّه يادداشت و يک قفل بي‌کليد

?
دريا شکاف خورد و جهان رفت زير آب
فنجان قهوه
نيمه‌ي ليمو
گلي سپيد ...

 

هادی خوانساری

 از 1378و کلاوياي شکسته



آن سالها کلاوياي شکسته را براي نظري به استادشمس لنگرودي دادم و ايشان اين غزل را بيش تر پسنديده بود.شايد به خاطر روايت و...و...و...

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -7 , | بازديد : 309