تبلیغات اینترنتیclose
زنهاي بسياري حسادت مي کنند آري( هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ جمعه 4 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


غزلي پيشرو(عطرت جهانم را...

**

زنهاي بسياري حسادت مي کنند آري
زنهاي بسياري ميان خواب و بيداري

زنهاي بسياري که هم ابليس و هم قديس
هم زشت و هم زيبا ولي درگير بيزاري

آنها که باران را نمي بينند و مي خوابند
آنها که شکلي مي شوند از بغض و بيماري

چون کارگر در معدني از صد حسادت سخت
دائم به شّر و کينه مشغولند و بيگاري

وقتي که مي خندي و مي رقصي و مي ميرم
وقتي که در هر بوسه صد بمب اتم داري

وقتي که با من مي روي در باد و در طوفان
وقتي که آرامي کنارم وقت بيکاري

وقتي که پاهاي مرا با اشک مي شويي
وقتي که خشکش مي کني با موي خود آري

وقتي که پيدا مي شوي از مصر يا بيروت
با شال کشميري و با يک تاج قاجاري

وقتي که آغوش مرا با بوسه مي گيري
وقتي چو صهيون مي روي سمت زمين خواري

وقتي که پشت من شبيه کوه مي ماني
يا تکه ابري مي شوي و سخت مي باري

وقتي پريشان مي کند عطرت جهانم را
وقتي که خنجر مي زني يا بوسه مي کاري

وقتي اسير جنگي ام هستي و گاهي که
فرمانروايم مي شوي وقت پرستاري

وقتي که مي ميرند و مي ميرند و مي ميرند
زنهاي بسياري حسادت مي کنند آري...

 


هادي خوانساري
1393شهريور


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -7 , | بازديد : 291