تبلیغات اینترنتیclose
گاه دل‌تنگي گلويم و گاه باران يقه‌ام را(هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ جمعه 4 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بي‌مهابا ترکم کن

*

گاه دل‌تنگي گلويم
مي‌گيرد و نمي‌بارد
گاه هستي و هستم
گاه هستي و نيستم
من گاهگاهم
و تو هميشه زيبايي
همين لحظه‌ي نادر
که جرأت گفتن پيدا کرده‌ام
لحظه را ثبت کن
بي‌مهابا ترکم کم
و زندگي
تنها هديه‌اي که نداشتم را
به جاي من در آغوش بکش
ساکت را بردار
و بي‌مهابا ترکم کن
ايستگاه منتظر است
کوپه‌ها را بگرد
هم‌سفري پيدا کن
موهايت را کوتاه کن
و ابروهايت را نازک
شام و ناهار بپز
جوراب‌هاي مرد ديگري را بشور
کودکان واقعي
به جز شعرهاي من به دنيا بياور
به بچه‌هاي خواب‌آلودت املا بگو
با عطر تن مرد ديگري آشنا شو
و به نام ديگري
در دفترخانه سند بخور
آخرين دفاع من
حقيقت اين است که من
شناسنامه‌اي جز شعر ندارم
و هيچ دفترخانه‌اي
کتاب‌هاي مرا
به جاي شناسنامه قبول نمي‌کند
آخرين دفاع من اين است
بي‌مهابا ترکم کن

 

 

هادي خوانساري

11/10/1389

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -7 , | بازديد : 252