تبلیغات اینترنتیclose
چيزي جز از نامي که ندارم( هادی خوانساری )
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ جمعه 4 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


 

چيزي جز از نامي که ندارم
ندارم
و آن هم
پرداخت کرده‌ام
که خراج‌گذار زيبايي‌ات باشم
پنج دقيقه اگر به من فرصت مي‌دادي
بليط کوپه‌اي از قطار بهار را
برايت پيش‌خريد مي‌کردم
پنج دقيقه اگر به من فرصت مي‌دادي
پنج هزار سال عمرم
حتي تناسخم را
پيشکشت مي‌کردم
و سند پنج قاره را
يک‌جا به نامت مي‌زدم
در همين چند دقيقه
خودم را آب داده و ديوانه‌تر از همه
در پيشگاهت سر مي‌بريدم
سربازي مي‌شدم
که فرمانده‌اش را ترور مي‌کرد
پادگان را به هم مي‌ريخت
و انقلابي را رقم مي‌زد
در پنج دقيقه
ريشم را اصلاح مي‌کردم
لباس‌هاي تازه‌ام را مي‌پوشيدم
عطر مي‌زدم
و در محضر تو خودم را
در لجن مي‌انداختم
تنها اگر پنج دقيقه
به من فرصت مي‌دادي
رييس جمهوري مي‌شدم
و در مقر سازمان ملل
درباره‌ي زيبايي‌ات سخنراني مي‌کردم
پنج دقيقه
حاصل از عمري که نداشتم
مي‌توانست باشد
نه ميلادي
نه هجري
نه شمسي
اين پنج دقيقه مي‌توانست
مبناي تاريخ جديدي باشد
تاريخ بهاري
بهاري که ندارم
زيبايي‌ات مبناي تاريخ جديدي‌ است
و تاريخ تو را متهم خواهد کرد
به زيبايي وحشيانه‌ات
تنها اگر پنج دقيقه
به من فرصت مي‌دادي
پنج دقيقه

 

هادي خوانساري

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -8 , | بازديد : 315