تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( هادی خوانساری )
شعر و ادب پارسی

هادی خوانساری

صبحي کنار ساحل دريا شروع شد
صبحي به رنگِ آبيِ روشن، پر از اميد



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


(جمهوري عطر و ابريشم)

**
من اگر رئيس جمهور مي شدم
رئيس جمهور نمي شدم
اما اگر
رئيس جمهور نمي شدم
زيبايان را ممنوع الخروج مي کردم
و زشت کاران را ممنوع الورود
صنعت عطر و ابريشم را
گسترش مي دادم
لباس هاي تيره را ممنوع
و لباسهاي رنگي و روزنامه را رايگان
کوره آجرهاي رنگي تاسيس مي کردم

و شهرهاي رنگي را
به عجايب هفت گانه
اضافه مي کردم
سازها،قلم ها و قلم موها را
مقدس اعلام مي کردم
و از مردمم مي خواستم
به جاي ايستادن
با سرود ملي برقصند
ودر سالروز شهيدانشان جشن بگيرند
اما اگر رئيس جمهور نمي شدم
براي هر خانوار سبدي از
عطر و کتاب و گل وشکلات مي فرستادم
سبدي از روبان و صابون عطري
سبدي از شراب شيراز و سيگار برگ
و در کنار پزشک خانواده
شاعر،نوازنده و رقصنده خانواده را
قرار مي دادم

کلاسهاي رايگان بوسيدن و
لبخند زدن را پايه گذاري مي کردم
آموزش در برف و باران و طوفان رقصيدن را
زندان ها را تعطيل مي کردم
و ميخانه ها را شبانه روزي
شهر ديوانگان را تاسيس مي کردم
بنياد عاشقان را
و به ديوانگان و عاشقان
مدال افتخار مي دادم
و به تمامي کارمندان
ماموريت دوست داشتن
آري اگر رئيس جمهور نمي شدم
شعار انتخاباتي ام اين بود:
جنگ جهاني سومي
در کار نخواهد بود
مي خواهم با يک بوسه
جهان را فتح کنم!

 

هادي خوانساري

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -4, | بازديد : 199

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


کلمات زنان زيبايي اند

**

کلام پاک به سمت خدا مي‌وزد
و من به سمت تو
اي بهترين کلمه
کاري جز اين ندارم
که کلمات را دست در دست هم
پاي آتش شعر برقصانم
کاري جز اين بلد نيستم
کلمات زنان زيبايي‌اند
با گوشواره‌هايي بلند از عاج و صدف
و خلخال‌هايي از مرواريد
من تنها کلمات تنها را از خلوت

و کلمات خيابان‌گرد را از سر چهارراه‌ها
که اسفند دود مي‌کنند
و کلمات بي‌سرپناه را که کارتن خوابند
پيدا مي‌کنم و برايشان
خانواده تشکيل مي‌دهم
و سرپناهي تدارک مي‌بينم
کاري جز اين بلد نيستم
دستشان را مي‌گيرم و در کنار هم
يک‌جانشين مي‌کنم
کلمات کولي را که ساز مي‌زنند
سامان مي‌دهم و براي همه
مجالس رقص برپا مي‌کنم
کلام پاک به سمت خدا مي‌‌وزد
و من کاري جز اين ندارم
من چريک کلماتم و تنها

کلمات وحشي را افسار مي‌زنم
اهلي مي‌کنم
و رقص اسب‌هاي دِرِساژ را
شعر مي‌کنم
کاري جز اين ندارم
من صاحب کافه‌ي بزرگ
شبانه‌ي کلماتم
که زيبايان اشرافي مي‌رقصند
من صاحب بنگاه دوستي کلمات
من عاقد کلمات بي‌کسم
من خط مستقيم تماس عاشقان هستم
کاري جز اين بلد نيستم
که کلمات پير و جوان را آشتي دهم

وقتي که عکس پيري و جواني هر دو را
روبه‌رويشان مي‌گذرام
کاري جز اين بلد نيستم
که تمام سرزمين‌ها و اقوام‌ را
در يک شعر جمع کنم
و کارون را به خزر بريزم
کاري جز اين بلد نيستم
و ابزاري جز کلمه ندارم
نه اسلحه
نه تراکتور
نه تور ماهي‌گيري
تنبل‌ترين آدم روي زمين نيستم
دردمندترين آدم روي زمينم
کاري جز اين بلد نيستم

 

هادي خوانساري

از مجموعه قاچاق عطر تو:
 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -4, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


با تبريک روز زن
(اعلان عشق)

**

به آن زن زيباي شاليکار در کامبوج
آن زيباي صورت زخمي در کابل

و آن زن سينه بريده در سودان
به آن زن زيباي معدن‌چي در اکوادرو

آن زيباي کولي در سويل
و آن زن غربتي در انديمشک

به آن زن زيباي فاحشه در مکزيکو
آن زن زيباي پليس در هاوانا

و آن زن مهاجر در پاريس
به آن زن زيباي قاتل در روزنامه

آن زيباي لر در سينما
و آن شاهزاده‌ي زيبا در عصر باستان

من در اين ساعت و در اين مکان
بدون ترس از هيچ مردي

به تمام زنان زيباي عالم
اعلان عشق مي‌دهم

دورغ نمي‌گويم
هر چند آن‌ها را نديده باشم

يا زبان‌شان را ندانم
هرچند زنده باشند يا نباشند

هرچند به دنيا آمده يا نيامده باشند
سياه، سفيد يا دورگه

زرد، سرخ يا هرچه باشند
فقير يا دارا
حتا اگر پير

به جواني‌شان اعلان عشق مي‌دهم
به هر دادگاهي مي‌آيم

و شهادت مي‌دهم
با آن‌ها آشنا باشم يا نباشم

چشمان‌شان با سرمه يا بدون سرمه
کيف و کفش‌شان را از شانزليزه

خريده باشند يا سيد‌اسماعيل
قلب‌شان از طلا باشد يا سنگ

مسلمان يا يهودي
مسيحي يا بودايي
لباس‌هايشان دکلته يا ماکسي

چه فرق مي‌کند
عطرشان ژيونژي يا دولجي گابانا

من تنها اعلان عشق مي‌دهم
حلاجم بر سر دار

اگر نگذارند زنده بمانم
باشم يا نباشم
بميرم يا بمانم

من در هر ساعت و در هر مکان
به تمام زنان زيباي عالم

اعلان عشق مي‌دهم
اعلان به زنانگي و زيبايي
و دشمني با سياست

 

هادي خوانساري

... 1379-1390
از مجموعه(از آفريقا سياه ديده مي شويم)

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -4, | بازديد : 190

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


(چه باک)
قطعا لياقت اين شعر را
نخواهي داشت
اما چه باک
اين شعر راتنها
در وصف زيبايي
سروده ام!

 

هادي خوانساري

****

(تعلق)

زنان زيادي
مرا به قتل رسانده اند
زنان زيبايي اما
تنها به آني تعلق دارم
که جنازه ام را
بر دوش خواهد کشيد!

هادي خوانساري

****

(فتح)
يه قله تا وقتي يه قله است
که فتح نشده
اما وقتي که فتح شد
اين توئي که
بدل به يه قله شدي

 

هادي خوانساري

****

هر شاعر به يک وکيل نياز دارد
اول براي دادگاه و زندان
و دوم براي طلاق
البته اگر شاعر باشد..

 

هادي خوانساري

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -4, | بازديد : 287

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بهار در پياده‌رو

**

روي شيشه دست مي‌کشم بخار مي‌رود
پشت شيشه مات مانده‌ام که يار مي‌رود

برف و مه گرفته اين اتاق را ولي ببين
از مسير آن پياده‌رو بهار مي‌رود

اولين و آخرين قرار زندگي‌ام آه...
پيش چشم‌هاي من سرِ قرار مي‌رود

اين خيانت است، نه، نبايد او چه بي‌خيال
از مسير زندگيِ من کنار مي‌رود

دور تخت من هزار شمع گريه مي‌کنند
روح مرد عاشق تو تا مزار مي‌رود

نيستي و با خيال تو هنوز عشق من
لحظه‌هاي تلخ من به انتظار مي‌رود
?
صبح روز بعد بازگشته‌اي به خانه که
از جلوي چشم‌هاي من غبار مي‌رود

من دو تا بليت تازه مي‌خرم و زندگي
با تو باز تا هزارها هزار مي‌رود

يک لباس گرم، کيف دستي‌ات و ... وقت نيست
قهوه حاضر است
سربکش
قطار مي‌رود !

 


هادي خوانساري

1378

.گزيده ادبيات معاصر

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -4, | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


غزلي پيشرو

(گلدان نارنجک)

*

در دست من نارنجکي آرام خوابيده
در فکر آتش بازي است انگار که چيده

ام شاخه از نارنج و نارنجک نه! در جيب
من باد، طوفان، سيل، باران، برف باريده

بر سقف دالان‌هاي ذهنم مردها مرد
ها پاي مي‌کوبند يعني مرگ ترسيده

از عشق يا نارنجک من از وسط نصف
بر عکس بر هم مثل گلدان آب پاشيده

نارنجکم را چون درخت نخل ميثم که‌...
ضامن بکش خون در رگانم سخت ماسيده

ضامن بکش تو گاوخوني را که کارون به
طغيان در آيد تا که باروتش نخيسيده

نارنجکم گل‌دان زيبايي و يعني که
در ذهن من نارنجکي آماده خوابيده

آماده با پوتين و فانسخه و سر نيزه
با يک نوار از واژه که بر سينه پيچيده

 

 

هادي خوانساري

1382

 از تظاهرات تک نفره

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -4, | بازديد : 192

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

(چمدان لعنتي)

**

وتنم را تا مي کنم و
در اين چمدان

مي گذارم
ايوان و ايران و تهران را

کتابها و کودکي هايم
عکسها و نامه هاي تو را

و حتا
خانه پدربزرگ را

همه چيز در اين
چمدان لعنتي جا مي شود

الا
زخمهاي سرزمينم
و بوسه هاي تو..

 

هادي خوانساري

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -4, | بازديد : 206

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


(مثلث برمودا)

**

اندک ترسم از جان و
بسيار وحشتم از تسليم

آخرين سنگرهاي دوست داشتن است
از تخريبِ

نورون هاي عصبي لبهايم
و انهدام هيجان از

طعم تمشک وحشي
ناهمگوني خارهاي صحرايي

و تولد توله گرگ ها و پروانه ها
وحشتم از نديدن است

وقتي نگاه مي کنم
محبوبم را با

سينه هايي فراخ
و چشمهايي عميق

وحشتم از اين است
که در مثلث برموداي

بين سينه ها و شانه هاي او
نه خوابم ببرد ونه
ناپديد شوم!

 


هادي خوانساري

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 299

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

(سرباز فرمانده)

**

چه باک اگر
که ساعتي و يا سالي

خدمت‌گذار زيبايي‌ات باشم
به گونه‌اي ديگر

به من بياموز
تعظيم کردن

و مغلوب شدن
در برابر زيبايي و عشق

شکست را
به من بياموز

بي‌صبري و بي‌قراري
کُرنش پلنگ دربرابر آهو

و فرمان‌برداري
فرمانده از سرباز

شکستن را
به من بياموز

تبر را بر دوش من بگذار
و خود بگريز


هادي خوانساري
مجموعه(از آفريقا سياه ديده مي شويم)

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 347

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

(سوء تفاهم )
خواست تا
آن خانه قديمي
حوض و گلدانها
و محبوبش را نجات دهد
عرق گير خوني اش را
به لوله اسلحه
از پنجره تکان داد
که تانکها
شليک کردند!

 

هادي خوانساري
از مجموعه (از آفريقا سياه ديده مي شويم)

*****

(تعلق)
زنان زيادي
مرا به قتل رسانده اند
زنان زيبايي اما
تنها به آني تعلق دارم
که جنازه ام را
بر دوش خواهد کشيد!

 

هادي خوانساري

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 139

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بوسه هاي انفجاري

**

زيبايي‌ات مبناي تاريخ جديدي‌ است
مبناي تاريخي عظيم و انحصاري

مبناي پيدايش، خدا، انسان، گل‌سرخ
مبنايي از اصل تمدن‌هاي جاري

فرمانرواي تازه‌ي قوم گل‌سرخ
فرمانرواي شهر زيبايان تاريخ

زيبايي‌ات مبناي تاريخ جديدي است
بنيان‌گذار بوسه‌هاي انفجاري

نه هجري و نه شمسي و نه روز ميلاد
مبناي نوحي تازه بي‌کشتي و طوفان

چيزي فراتر از سياست يا طبيعت
چون رقص عاشق در نبردي انتحاري

يونان و رم، عثماني و اهرام و بابل
تاريخ‌شان با چشم تو آغاز گشته

زيبايي‌ات آن‌گونه که حس حسادت
برقع بگيرد از زنان قندهاري

تاريخ تاکستان، شراب سرخ و گيلاس
مبناي مستي و هم‌آغوشي و لبخند

بنيان‌گذار جاده‌ي ابريشم و شعر
بنيان‌گذار عاشقي و زخمِ کاري

زيبايي‌ات مبناي آزاديِ انسان
روزي که زيبايي سياست را بگيرد

روز عزيمت به شرافت، صلح، مردم
پايان ظلم حاکمان و بي قراري...

 

هادي خوانساري

از مجموعه (مخفيانه عاشقت شدم )

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 121

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 

(توضيح زير شعر را بخوانيد)

*

امشب تو شبيه يک پري خواهي شد
منظومه ي نور و دلبري خواهي شد

يک عمر به پاي تو نشستم افسوس
امشب تو عروس ديگري خواهي شد

ماشين سرخ

عصري ميان آن همه خون گريه‌ها و دود
ماشين سرخ گل زده آمد تو را ربود

ماشين سرخ گل زده آهسته رفت و بعد
يک سايه ناپديد شد آن‌جا ميان دود

رفتي و بعد خاطره‌هايت يکي‌يکي
مهماني آمدند در اين خانه‌ي کبود

حتي سراغ خاطره‌هايت نيامدي
وقتي که دستمال دلم خيس گريه بود

حتي نگفته بود کسي عاشقت شده است
آخر به غير من که کسي عاشقت نبود‌!
بعد از تو صد فرشته‌ي غمگين به تسليت
يک‌باره آمدند در اين شعرها فرود
?
آن شب ز پشت پنجره مردي کنار رفت
مردي شبيه من، جسدي خسته و عمود

حالا به احترام تو بعد از دو سال باز
عصري کنار پنجره اين شعر را سرود

 

 

هادي خوانساري
دي 1376

توضيح: اينکه اين اولين غزل من بود که گل کرد و خوانده و ديده شد ،به خاطر سپرده شد و به دفترچه خاطرات سربازها و نوجوانان راه يافت و داستان و حواشي پيدا کرد (که شايد بخشي از رسالت شعر همين باشد)و هميشه در مورد موضوعش سوال شد ..بالاخره گفتم که بعد پانزده سال پشت شعرم بايستم و بدهي خودم را به اين شعر بپردازم خواه رمانتيسم سياه يا عاشقانه اي در سطح يا هر چه باشدو با روش زندگي و آثار و نگاههاي بعدي من بسيار تفاوت کند و البته رباعي که بعد ها سرودم و در پيشاني اش چاپ کردم و آن هم مدعياني پيدا کرد و سوئ تفاهمهايي پيش آمد که رفع شد

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار هادی خوانساری -3, | بازديد : 395